کانال تلگرام تحقیقستان
خرید لایسنس نود 32

انشا درمورد تلخ ترین ماجرای زندگیتان

انشا درمورد تلخ ترین ماجرای زندگیتان

صدای خس خس می اومد. کاملا میشد تعداد نفسهاشو شمرد با هر نفسی که فرو میبرد سکوت خونه رو میشکست .هرازگاهی صدای پاف اسپریش تمام دلم رو پر از بهت و بغض میکرد.

گاهی اوقات نفسهاش مثل سوت سماور مادربزرگ هنگام جوشیدن بالا و پایین میشد،سرفه هاش ادمو یاد سربازای شیمیایی شده تو جنگ می اندازه گاهی اوقاتم سرفه های بی امونش منو یاد برگ های پاییزی زیر پای عابران پیاده می اندازه…

ازسرخجالت که مزاحم ما نشه نفسهاشو قورت میده وبه خودش اجازه سرفه کردن نمیده؛این داستان ورود من به خونمون!

داستان زندگی من تو این سالها که شاید میشه گفت بیشترازاین که تلخ باشن خیلی زجراورن،لحظه هایی که شاید هروز دارن برام تکرار میشن نمیدونم میشه اسمشو گزاشت ماجرا یا نه!؟ اما میدونم یه داستان واقعی یک ماجرای تلخ تموم نشدنی…

داستانمو از یک روز سرد زمستونی شروع میکنم وقتی وارد خونه شدم وصدای خس خس نفسای بابامو دیدم دوباره دچارحملات تنفسی شده بود،تلاش میکرد تابتونه از اسپریش استفاده کنه هی تکونش میداد اما بی فایده بود خالی بود تموم شده بود.

دویدم سمتش فقط با علامت سرودست نشون میداد که براش اسپری تهیه کنم تمام خونرو زیرورو کردم اما نبود رفتم بالا سرش وادارش کردم تا نفس بکشه..

اما نفسش بند اومده بود ورنگش با رنگ سفید دیوار برابری میکرد تمام عضلات بدنش سفت شده بودهمه اینها باعث شده بود تا ترس من بیشتر بشه تا این که به کمک مامانم بردیمش بیمارستان اون روز حالش خوب شد اما این داستان همچنان ادامه داره هروزی که وارد خونه میشم یه امید دوباره بهم میده یه حال خوشی که تمام غم ها و خستگی هامو با خودش میبره امیدوارم هیچکسی برای ثانیه ای تجربش نکن اما خیلی سخته که لباسی رو که باتموم ذوق وشوقی که براش خریدی براثر یک حمله تنفسی پاره بشه…

منبع: تحقیقستان

درباره نویسنده: حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *