انشا درمورد زلزله کرمانشاه

انشا درمورد زلزله کرمانشاه

یکی از روز های غم انگیز پائیزی بود،دلشوره خاصی داشتم،حسی در دلم ‌میگفت که اتفاقی‌می افتد،اما من مثل روز های قبل آن را نادیده‌‌گرفتم،آخر در‌زندگی ساده و محقر‌ما چه اتفاق‌جالبی قرار بود بیفتد؟! ظهر به مدرسه رفتم،از بودن با دوستانم لذت بردم،شب بعد از نوشتن تکالیفم،طبق‌ معمول با خواهرم دعوایم شد و به دنبال هم دویدن ها و داد زدن ها شروع شد پدر سر‌ ما داد کشید ولی‌ نمیدانم چرا برعکس روزهای قبل خیلی زود‌ کوتاه آمدم و ساکت شدم.

خوابیدم، یادم نیست چه خوابی می دیدم که ناگهان با جیغ کوتاه خواهرم و خودم آمدم همه‌جا پر شد از‌ گروو غبار خواستم به سرعت به حیاط بروم که ناگهان سنگینی کوه بزرگی را روی‌ دوشم احساس‌ کردم،دردی‌خرد کننده سرا‌ پایم را‌گرفت و….

ناگهان مادرم را دیدم که با وضعی آشفته و ضجه زنان به سرو رویش میزند ترسیدم،دویدم و اورا بغل‌ کردم ولی… خدای‌من انگار‌ که من وجود نداشتم!
ناگهان دلم برای همه‌ تنگ شد،برای‌ مادرم،دوستانم و‌….

کاش‌ میتوانستم یک بار آن هارا در آغوش بگیرم و به آنها بگویم که چقدر دوستشان داشتم.از این که با بعضی از آنها رفتار خوبی نداشتم پشیمان شدم،کاش با خواهرم مهربان تر بودم،آخ چگونه تحمل‌ کنم باید‌ حرف‌هایی به مادرم‌ میگفتم،کاش‌ میگفتم که به معلم مان بگوید که درس هایم را نوشته بودم و برای‌ امتحان فردا آماده بودم . پدر عزیزم دیدی هنگامی که شلوغ میکردم به من میگفتی ساکت،دیگر نیستم که شلوغ کنم از این به بعد همه جا ساکت‌ میشود.

چندی‌ گذشت،سیل کمک های‌ مردمی به سوی روستای ما روانه شد. تعجب کردم این همه آدم!این‌همه ماشین!موج مهربانی و همدردی!پس‌چرا این ها زود تر به دیدن ما نیامدند؟از این کمک های نقدی کاش زودتر به پدر میدادند تا او مجبور نشود سقف خانه ی کوچکمان را آنقدر از خشت سنگین پر‌کند تا ما توان بلند شدن از زیر بار سنگینی اش را نداشته باشیم . پدر‌ جان آنوقت که سقف بالای سر ما را میساختی به فکر استخوان های‌ کوچک خواهرم‌ نبودی؟

خدایا ما با این همه کمک و همدردی حتما‌میتوانستیم زندگی ‌بهتری داشته باشیم،کاش‌ میتوانستم یک بار سوار آن اتومبیل های رنگارنگ شوم!کاش آن بولدزر ها زود تر می آمدند تا ما مجبور نباشیم باغ های روستا را به زور شخم بزنیم. کاش….

همیشه خیلی زود ، دیر‌میشود.

منبع: تحقیقستان

افشاگری,اخبار جدید,افشاگری نیوز,افشاگری روز,افشاگری جدید,افشاگری

همچنین ببینید

انشا درمورد ماه رمضان

انشا درمورد ماه رمضان

انشا درمورد ماه رمضان ابتدا و شروع هر چیزی همیشه برایم خیلی هیجان انگیز بوده، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *