کانال تلگرام تحقیقستان

انشا درمورد سایه ادم (غیر طنز)

انشا درمورد سایه ادم (غیر طنز)

باز غروب بر همه چیز سایه می افکند و حالا باز هم من مانده ام و رفیق تنهایی ام سایه که از روزی که پایم را بر این خاک نهاده ام با من بوده و با من به زیر خاک میرود اما در این مدت هیچ وقت از او صدایی نشنیده ام فقط آرام و ساکت نشسته و محرم تمام اسرارمان است اما چه کسی محرم راز های سایه باشد چه کسی انقدر دلش بزرگ است که تمام غم های سایه را با خود بکشد و در اوج سکوت اغتشاشی را به هم زند


شب میشود و من حالا بی رفیقم مانده ام و شب حتی سایه ی من هم با من قهر میکند ولی به امید دیدار او چراغ ها را گاهی روشن و خاموش میکنم که شاید در بازی تاریکی و روشنی دوباره سایه ام را ببینم اما سایه من شب ها هم لحظه هایی با من است و بعضی دیگر من را در سکوت شب تنها میگذارد تا همچون طفلی مسکین از سکوت و تنهایی گریه کنم اما دیگر نه تنهایی و نه سکوت مرا نمیترساند و بالاخره در بزرگی میتوانم سایه را رها کنم و دیگر میتوانم غروب را تنهایی به تماشای شعله های گریه خورشید بنشینم و از تنهایی لذت ببرم
اما بعد از بزرگی دلم برای سایه تنگ میشود پس به دنبال او میگردم اما سایه را نمیابم پس فریاد میزنم و به سایه میگویم محتاج تو ام ولی سایه میگوید:
ولی من محتاج تو نیستم و من از جواب سایه نا امید میشوم پس می میرم تا شاید در جهانی دیگر تنها نباشم اما میدانم که حتی خدا هم مرا به سایه نمیرساند و باز حتی در بهشت هم تنها می مانم
و به سال هایی از زندگی با سایه فکر میکنم ولی تصویری از او در ذهنم نمی آید تا این که بالاخره میفهمم سایه را گم کرده ام اما دیگر تصویری از خود نیز ندارم
پس میفهمم که حتی خودم را نیز گم کرده ام و در توهمی به نام مرگ گم شده ام و حتی دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم و فقط یک نفر را میشناسم که خداوند مهربان است.

منبع: تحقیقستان

درباره نویسنده: حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *