انشا درمورد مقنعه کثیف

انشا درمورد مقنعه کثیف

روز آخر مدرسه بود!روی صندلی خالی گوشه حیاط نشسته بودم وبه ساعتم نگاه میکردم گویامنم همانند دانش آموزانی که انتظار پدر و مادرهایشان را میکشیدند , انتطار سرویس رامیکشیدم!نگاهم به دخترک دوست داشتنی کلاسم بود،کسی که میدانستم با آمدن تابستان خیلی دلتنگش خواهم شد اما چه میتوان کرد که هر آمدنی رفتنی دارد!طبق معمول تنها بود.روی پله های حیاط نشسته،کوله اش را در آغوش گرفته و سرش را روی آن گذاشته بود.

مقنعه اش مثل همیشه کثیف بود و گچی!! موهایش به طور نامرتبی درصورتش بود و چتری هایش شلخته! چشمان درشت مشکی اش ازهمیشه معصومانه تر به نظرمی آمد.
نه، نمیتوانستم آن چهره کودکانه را بدون خداحافظی رها کنم.
با دستم اشاره ای کردم و او با کمی مکث به سمتم قدمی برداشت و قدم های بعدش را کمی مطمئن تر!!
با اشاره ام کنارم نشست
کمی مقنعه اش را از توی صورتش کنار کشیدم و گفتم:چرا نمیری با دوستات بازی کنی؟؟میدونی که ممکنه سال بعد دیگه نبینیشون؟!
با همان صدای آرامش گفت:خانوم من دوستی ندارم
تعجب کردم،بعضی وقت ها میدیدم که زنگ های تفریح را تنها میگذراند اما هیچوقت با خود فکر نمیکردم ممکن است همیشه تنها باشد!
پرسیدم: چرا؟؟ میدونی که دوستی با دیگران چقدر خوب و شیرینه؟
اینبار صدایش غمگین شد و چشمانش پر آب: خانوم آخه هیشکی با من دوست نمیشه
چیزی ازحرف هایش نمیفهمیدم.با کنجکاوی بیشتری گفتم:چراا
اشک هایش یکی پس از دیگری روی صورت کوچکش فرود می آمدند و همین خواستنی ترش میکرد،آب بینی اش را بالا کشید و گفت:اخه من همیشه نمره کمی میگیرم،لباسام نامرتبه…تازه خودم چند باری شنیدم که مامانا به بچه هاشون میگن با من دوس نشن!
تعجب کرده بودم اما با دلسوزی دستی روی سرش کشیدم وگفتم:امروز مامانت میاد دنبالت یا پدرت؟؟ میدونی که تا به حال مادرتو ندیدم،خیلی دوس دارم کمی باهاش صحبت کنم….
سرش را پایین انداخت وگفت:منم تاحالا ندیدمش…
ناخود اگاه آهی کشیدم و خواستم چیزی بگویم که بارفتنش فرصت نداد
فرصت دلسوزی، ترحم،درک کردن و همه چی را از من گرفت اما احساس همدردی را نه چرا که او خیلی شبیه گذشته من بود!
یه دختر با مقنعه ای کثیف“تنها” بدون مادر“قطعا تکرار همان سرنوشت من بود!!!

منبع: تحقیقستان

افشاگری,اخبار جدید,افشاگری نیوز,افشاگری روز,افشاگری جدید,افشاگری

همچنین ببینید

انشا درمورد ماه رمضان

انشا درمورد ماه رمضان

انشا درمورد ماه رمضان ابتدا و شروع هر چیزی همیشه برایم خیلی هیجان انگیز بوده، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *