کمک آموزشی

انشا درمورد کلبه چوبی

انشا درمورد کلبه چوبی

به آرامی در باز شد و صدای تندتند نفس زدنش مرا از خواب بیدار کرد. با ترس از رختخواب بلند شدم. فانوس را روشن کردم، به طرف در رفتم … یک خانم تنها در جنگل به آن بزرگی … عجیب بود. درطول این ۱۴ سال اولین باری بود که چنین چیزی میدیدم.

کمی به من نگاه کرد. انگار اوهم شوکه شده بود. فکر میکرد کسی در این کلبه زندگی نمیکند … . سالها بود برای فرار از آلودگی و سر و صدای شهر به طبیعت و هوای پاک پناه برده بودم.

لذت بخش بود … زندگی در جنگل های سر سبز و بی سر و صدا … کنار خانم ایستادم. چهره اش آشنا بود … آشنا اما غریبه … به او گفتم: هوا بارانیست، بفرمائید داخل!

یک چایی داغ در این هوای بارانی لذت بخش است … لبخندی به نشانه تایید زد و داخل آمد. چوب ها را روی آتش گذاشتم تا بیشتر شعله ور شوند و کلبه را گرم کنند. پالتویی که در گوشه اتاق به گیره لباسی چوبی آویزان بود را روی شانه هایش انداختم. چهره اش مهربان بود. خیلی آرام باصدایی لرزان گفت: فکرکردم کلبه خالیه، معذرت میخواهم … .

گفتم: ایرادی ندارد من هم در این جا تنها زندگی میکنم … اسمش را پرسیدم … با لبخندی که با کمی استرس همراه بود، گفت: مریم …

برایش سرتکان دادم و خودم را معرفی کردم. تا نزدیکی طلوع باهم حرف زدیم … ساعت چند دقیقه ای از ۴ گذشته بود … باران شدت بیشتری گرفته بود …

صدای زوزه گرگ ها و نوک زدن دارکوب ها به درختان بلوط فضای جنگل را زیباتر کرده بود … از گذشته هایمان میگفتیم که یک چیز توجه مرا جلب کرد و آن نام مشترک مدرسه و شهر محل تحصیل بود …

بعد از لحظاتی فهمیدم کیست … چقدر عجیب بود … بعد از ۲۰ سال دوست دوران دبستانت را کاملا اتفاقی ببینی … وقتی او هم فهمید دختری هستم که در دبستان کنارم مینشست ۲،۳ دقیقه ای مات و مبهوت به یکدیگر نگاه کردیم و بدون مکث همدیگر را در آغوش گرفتیم.

خانمی شده بود برای خودش آن دختر کوچولویی که روز اول مدرسه از مادرش جدا نمیشد و بعداز رفتن مادرش گریه می کرد … .

حالا درجنگل به آن بزرگی … تنها … درشب … جالب بود … میگفت برای تحقیق آمده بود و در جاده که حدودا با کلبه من ۸ کیلومتر فاصله داشت ماشینش خراب شده است و مجبور شده پیاده بیاید و کمک ببرد که سر از وسط جنگل درآورده.

آنشب شب زیبایی بود … صدای باران … کلبه چوبی … آتش گرم … و دوست دوران دبستان …

خدایا شکرت …


انشا درباره کلبه چوبی

هوا تاریک است. از دوردست ها نوری ضعیف دیده می شود و مرا به سوی خود جذب می‌کند. به آن نور خیره شده ام. کنجکاوی ام به نهایت خود رسیده است. کم کم به طرف آن نور می روم.

کلبه ای کوچک که با چوب درست شده است. با چوبهایی که سالها در برابر مشتهای باد و طوفان مقاومت کرده اند و سقفی که سوراخ است که انگار خسته و تسلیم شده است.

سایه درختان مرا می ترسانند. از ترس وارد کلبه می شوم ؛

-سلام کسی اینجا نیست؟

چیزی راکه می بینم باور نمی کنم! پیر مردی با لباس های کهنه و پاره در گوشه ای نشسته و شمعی که آخرهای عمرش است را در کنار دارد. شمعی که کور سویی از روشنایی اش را به در دیوار می بخشد و اندک گرمایش را نثار پیرمرد و کلبه ی کهنه و قدیمی اش میکند.

ناگهان ابرها شروع به نزاع می کنند. قطرات ریز باران از ترس فرار کرده و به زمین پناه می آورند. باران از لابه لای در و دیوار ها و سوراخ سقف به خانه حمله ورمی شوند.

با پیرمرد گفت و گو می کنم. او می گوید: “خوش به حالت که لباس های گرم و شال وکلاه داری” راستش دلم برای او می سوزد.

کمی از لباس های زمستانی خودم را به او می دهم. کم کم چشمانم سنگین می شود. می خواهم به خانه برگردم ولی زمین خیس شده و همه جا تاریک است.

شب را در کلبه ی پیرمرد می مانم. سوز سرما از سوراخ سقف به داخل خانه می آید. به سختی می توانم بخوابم تا اینکه بالاخره صبح می شود. با تابش آفتاب روح بخش پاییزی از روزنه شیشه ای به داخل کلبه همه چیز رنگ طلایی به خود میگیرید. من نیز به همراه پیرمرد بیدار میشوم.

گرمای خورشید صورتم را نوازش می دهد. کم کم بساط چای داغ آتشی و صبحانه ناب جنگلی مهیا میشود. کنار آتش بودن چه لذتی دارد! به خانه بازمی گردم.

کمی لباس گرم، تخته، میخ و چکش برمی دارم. همراه پدرم خانه ی آن پیرمرد را تعمیرمی کنم تا او هم در آرامش زندگی کند و راحت بخوابد تا من هم با وجدانی آسوده از کمک به یک انسان راحت باشم.

این مقاله چقدر براتون مفید بود؟

از ۱ تا ۵ به این مقاله امتیاز بدید

میانگین رتبه 2.9 / 5. تعداد امتیاز ها: 78

تا حالا امتیازی ثبت نشده است! برای این مقاله امتیاز ثبت کنید.

حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

نوشته های مشابه

‫4 دیدگاه ها

    1. سلام و عرض ادب
      سرکارخانم شما بایستی ایده بگیرید از محتوا و سپس براساس سلیقه خودتون محتوای مدنظرتون رو تولید کنید
      موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا