سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.


انشا در مورد نامه یک مادر به فرزندش

انشا در مورد نامه یک مادر به فرزندش

انشا در مورد نامه یک مادر به فرزندش

آینده …. نمیدانم درتمام سال های گذشته چه عقیده ای درباره آن داشتم اما حالا، حالا که درآینده سال های گذشته زندگی ام هستم پشیمانم که چرا زندگی، ثانیه ها و تمام دقایق عمرم را بیهوده و بی مصرف گذراندم.

حالا که ۵۰ سالگی زندگی ام را سپری میکنم شاکی ام که چرا تفریح نکردم؟ عشق نورزیدم؟ مهربان نبودم؟ چرا فقط و فقط مشغول کار، قسط ماه آینده و خرید یک دست مبل جدید برای خانه ام بودم!

حالا که پدرت خیلی وقت است تنهایمان گذاشته دلخورم که چرا به جای آنکه مدام حواسم به خودم باشد که مبادا سرمه ام بریزد، موهایم آشفته شود، لباسم زیبا نباشد سعی نکردم از تمام ثانیه های باهم بودنمان استفاده کنم!!

آه پسرم، حرف زیاد است و وقت کم؛ آری، وقت همیشه کم است، همین حالا که نشستی چای مینوشی و بی خیال کانال های تلویزیون را بالا و پایین میکنی وقت کم است.

همین حالا که به جای دیدن مادرت و سرزدن به او با معشوقه ات در خیابان های لندن قدم میزنی وقت کم است.

همین حالا که بی توجه به خدایت گناه میکنی به امید آنکه روزی توبه ات را بپذیرد وقت کم است.

پسرم، زندگی آنقدر کوتاه است که تو حتی فرصت نمیکنی معشوقه ات راببوسی، مادرت راببینی، پول هایت را خرج کنی، لباس های نو را بپوشی!

من … دراین سن، زمانی که مانند مرده ای متحرک روی تخت افتاده ام، حالا که نفس های آخر زندگی ام را میکشم و تو نیستی، پدرت نیست، حتی غریبه ای هم نیست میفهمم و میگویم زندگی کوتاه است اما تو زود بفهم و نگذار بازنده این بازی شوی، تو زود بفهم و زندگی کن، هر چند همین حالا هم دیر است چرا که کارهای امروز در واقع همان کارهای گذشته دوریست که به آینده موکول شده اند … .

این مطلب را به اشتراک بگذارید
2527

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان
error:
تحقیقستان اعلان های جدید تحقیقستان را رایگان دریافت کنین :)
ردکردن
اعلان ها را مجاز کنید