بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

روزی یک نفر به پیش پزشکی رفته بود و بهش گفت : شکم من دائم درد می کند آن را درمان کن که درد بسیاری را تحمل می کنم . پزشک گفت امروز چه چیزهایی خورده ای؟ مریض گفت نان سوخته .

پزشک به یکی از پرستارهای خود گفت داروی چشم در چشم او بریزید . مریض گفت : من شکمم درد می کند داروی چشم را چکار کنم ؟ پزشک گفت اگر چشمت درست می دید نان سوخته نمی خوردی.

گردآوری توسط: تحقیقستان

درباره نویسنده: حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *