بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

 روزی یک نفر به پیش پزشکی رفته بود و بهش گفت : شکم من دائم درد می کند آن را درمان کن که درد بسیاری را تحمل می کنم . پزشک گفت امروز چه چیزهایی خورده ای؟ مریض گفت نان سوخته

پزشک به یکی از پرستارهای خود گفت داروی چشم در چشم او بریزید . مریض گفت : من شکمم درد می کند داروی چشم را چکار کنم ؟ پزشک گفت اگر چشمت درست می دید نان سوخته نمی خوردی.

منبع: تحقیقستان

افشاگری,اخبار جدید,افشاگری نیوز,افشاگری روز,افشاگری جدید,افشاگری

همچنین ببینید

انشا پنج انگشت با هم برابر نیستند

انشا پنج انگشت با هم برابر نیستند

انشا پنج انگشت با هم برابر نیستند ضرب المثل شیرین ایرانی مالامال از درس زندگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *