سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.


حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

دزدی پیراهنی را دزدید وآن را به پسرش داد که به بازار ببرد و بفروشد. پسر پیراهن  را به بازار برد؛ اما آن را از او دزدیدند. وقتی به خانه برگشت پدرش پرسید . پیراهن را چند فروختی؟ پسر گفت به همان قیمتی که شما خریده بودید.


بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید

روزی روزگاری پدری که شغل او دزدی بود پیراهنی می­دزدد. پدر پیراهن دزدی را به پسر داده و به او می­گوید آن پیراهن را به بازار برده و بفروشد. پسر پیراهنی که پدرش به او داده بود به بازار ببر بفروش اما پیراهن را از او دزدیدند.

پسر وقتی به خانه بازگشت با پدرش روبه رو شد. پدرش از او پرسید پیراهن را به چه قیمتی فروختی؟ پسر گفت: به همان قیمتی که شما خریده بودید.(هیچ).

در واقع هر چیزی که از راه حلال به دست نیاید به همان صورت از دست می­رود. این داستان بیان­کننده این امر است که دزدی امری ناپسند است.

این مطلب را به اشتراک بگذارید
2529

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.

توسط
تومان
error: