زندگی نامه حضرت اسحاق

زندگی نامه حضرت اسحاق

حضرت اسحاق(ع) از جمله پیامبران مرسل الهى است که از «پدرى همچون ابراهیم خلیل(ع) و مادرى همچون ساره» در منطقه فلسطین فعلى به دنیا آمد و در همانجا مى زیست. وى جد بنى اسرائیل است که حضرت جبرئیل(ع) به او بشارت داد که از نسل او، هزار پیامبر بوجود خواهند آمد، که از جمله آنها حضرت موسى(ع) بود. تولد ایشان چند سال بعد از تولد حضرت اسماعیل(ع) رخ داد،.

در بعضى از روایات گفته اند پنج سال بعد از اسماعیل(ع) متولد شد. و نیزگفته اند تولد اسماعیل در ۹۰ سالگى ابراهیم(ع) و تولد اسحاق در ۱۲۰ سالگى(ع) بوده بنابراین ۳۰ سال اختلاف سن داشته اند و اسحاق کوچکتر از اسماعیل بوده است. در هفتمین روز تولدش او را ختنه نمودند. چهره و سیماى وى مانند مادرش ساره بسیار خوش منظر و زیبا بود. به هنگام تولد اسحاق، پدرش یکصد و بیست و مادرش نود سال، سن داشتند.

اصل و نسب حضرت اسحاق(ع)

در روایات، اسحاق پنج سال کوچک تر از اسماعیل و محل ولادتش شام است. مادرش ساره همسر رسمى ابراهیم و دختر خاله آن حضرت است. داستان بشارت ولادت اسحاق که به وسیله فرشتگان الهى به ساره و ابراهیم داده شد، در چند جاى قرآن ذکر شده است: سوره هاى هود، حجر و ذاریات؛ البته در سوره عنکبوت نیز اشاره اى بدان شده است. و در سوره حجر و ذاریات نیز اسحاق ذکر نشده و تنها نام بشارت به ابراهیم یا بشارت به آمدن فرزندى دانا براى آن حضرت ذکر شده.

و از این رو درباره فرزندى که خداوند به آمدنش بشارت داده، اختلاف است و در بعضى روایات، بشارت به آمدن اسماعیل ذکر شده، از این رو برخى گفته اند که این بشارت چندبار اتفاق افتاده است: یک بار به اسماعیل و بار دیگر به اسحاق و شاید سبب آن (چنان که در برخى از روایات هست ) این بوده که خداى تعالى مى خواست این بشارت را ضمن خبرنابودى قوم لوط به ابراهیم بدهد تا تسلیتى براى او باشد، زیرا خبر نابودى ایشان براى ابراهیم خبر ناگوارى بود. به هر حال در خصوص این موضوع، شش آیه در قرآن آمده است.

در دو آیه خداوند، ابراهیم(ع) و همسرش ساره را به فرزند پسرى بنام اسحاق بشارت مى دهد. سپس در سه آیه مى فرماید: ما اسحاق را به ابراهیم هدیه کردیم، و در پایان شکر و سپاسگزارى حضرت ابراهیم(ع) را بر نعمت فرزند ذکر نموده است.

ابتداء آیاتى که به ابراهیم(ع) و همسرش بشارت فرزند داده اند:

۱ – بشارت به ابراهیم

خداوند می فرماید: « و بشرناه باسحاق» (صافات / ۱۱۲) ترجمه: و ما او (ابراهیم) را به اسحاق بشارت دادیم. چنانکه از کلمه «بشرناه» مشخص است، با ضمیر «ه» اشاره مى فرماید، بشارت دادیم او را بدون اینکه به نام «او» تصریح نماید. لکن با توجه به آیات قبل که صریحا نام حضرت ابراهیم(ع) را برده است مفسرین مکرم، بدون هیچ تردیدى مقصود از ضمیر «ه» را حضرت ابراهیم(ع) دانسته اند.

بنابراین آیه شریفه متضمن بشارت به ولادت اسحاق(ع) است بر حضرت ابراهیم(ع). دو مرتبه از سوى خداوند به حضرت ابراهیم(ع) بشارت به فرزند داده شد. یکى بشارت به اسماعیل(ع) و دوم بشارت به اسحاق(ع). در روایت است که راوى از امام صادق(ع) پرسید: بین دو بشارتى که به ابراهیم(ع) داده شد چند سال فاصله بود؟ حضرت فرمود: بین این دو بشارت پنج سال فاصله شد.

۲- بشارت تولد اسحاق به ساره

خداوند می فرماید: « وامرأته قائمه فضحکت فبشرناها باسحاق» (هود/ ۷۱) ترجمه: و همسر او (ابراهیم(ع)) ایستاده بود، (ازخوشحالى) خندید (یا، ایستاده بود پس حیض شد) پس او را به اسحاق بشارت دادیم. آیه شریفه متضمن بشارت ولادت حضرت اسحاق(ع) بر ساره همسر ابراهیم(ع) است، که بنابر یک معنا در جمله «فضحکت»، همراه با بشارت لفظى، در عمل هم پیش درآمد و پیش زمینه فرزنددار شدن به ساره داده شد، تا وى به راحتى باور کند، و امیدوار به باردار شدن خود بشود.

کلمه «ضحکت» از ماده «ضحک» به فتحه ضا، بمعناى حیض شدن زنان است مؤید این معنا، حرف «فا» بر سر «فبشرناه» است که بشارت، متفرع بر «فضحکت» شده است و معنایش اینچنین است: «به مجرد اینکه حیض شد ما او را به اسحاق بشارت دادیم، و این حیض شدن نشانه اى بود بر اینکه همسر ابراهیم(ع) زودتر بشارت را باور کند و بپذیرد.

و خود این حالت (حیض شدن) معجزه اى بود که دل او را آماده مى کرد به اینکه به راستى و درستى بشارت فرشتگان اذعان پیدا کند. این نظر ما بود ولى بیشتر مفسرین کلمه «فضحکت» را به کسره ضاء و به معناى خنده گرفته اند، آنگاه اختلاف کرده اند بر اینکه، آوردن این کلمه چه دخالتى در مطلب داشته و علت خنده ساره چه بوده؟ و توجیهاتى بر علت خنده ساره کرده اند.

در سوره هود داستان بشارت به ولادت اسحاق با تفصیل بیشترى ذکر شده که ترجمه آن چنین است: و همانا فرستادگان ما با نوید نزد ابراهیم آمدند و بدو سلام گفتند و او هم سلام گفت و طولى نکشید که گوساله بریانى (براى پذیرایى آنان ) آورد، و چون دید که دستشان به سوى آن دراز نمى شود آن ها را ناآشنا شمرد و ترسى در دلش جاى گرفت، فرستادگان بدو گفتند: نترس که به سوى قوم لوط فرستاده شده ایم، زنش (در آن حال ) ایستاده بود و بخندید، ما(به وسیله همان فرستادگان )آن زن را به اسحاق واز پى او با یعقوب مژده دادیم، زن با تعجب گفت: واى بر من چگونه خواهم زایید با آن که پیرزنى هستم و این شوهرم نیز مردى پیروفرتوت است براستى که این داستان شگفت انگیزى است، بدو گفتند: از کار خدا تعجب مى کنى که رحمت و برکت هاى او بر شما خاندان (شامل ) بوده و براستى که خدا ستوده و بزرگوار است ( هودآیات ۶۹-۷۳).

خداى تعالى چند تن از فرشتگان را – که برخى از مفسران آن ها را نه تا یازده نفر ذکر کرده اند و جبرئیل، میکائیل و اسرافیل نیز از آن ها بودند- ماءمور نابودى قوم لوط کرد و به آن ها دستور داد که ابتدا نزد ابراهیم بروند و ولادت اسحاق را به وى بشارت دهند و سپس به دنبال ماءموریت خویش رهسپار گردند. علت این دستور نیز – طبق برخى از تواریخ – آن بود که ابراهیم بسیار مهمان دوست بود و پیش از این در حدیث کتاب کافى گذشت که هرگاه میهمان نداشت به سراغ او از خانه بیرون مى رفت تا میهمانى بیابد وارد نشده و او ناراحت بود.

ناگهان میهمانانى خوش سیما و زیباروى را مشاهده کرد که بروى وارد شدند. ابراهیم خوشحال شد و با خود گفت: باید خدمت کارى اینان را خود انجام دهم. به دنبال این تصمیم برخاست و گوساله اى را – که مطابق برخى از روایات جز آن در خانه اش چیزى نبود- ذبح کرد و پس از بریان کردن براى میهمانان آورد. خود نیز در پیش روى آنان نشست و به خوردن غذا مشغول شد.

اماضمن خوردن، متوجه شد که آن ها به غذا دست نمى زنند، از این رو وحشتى در دلش افتاد و چنان که برخى گفته اند و در روایتى هم ذکر شده، ترسید که مبادا آن جوانالن نیرومند در دلش افتاد و چنان که برخى گفته اند و در روایتى هم ذکر شده، ترسید که مبادا آن جوانان نیرومند که شبانه به خانه او آمده اند، قصد آسیب رساندن به او یا دزدى داشته باشند، اما وقتى مشاهده کرد که غذا نمى خورد، دانست که آن ها فرشته اند، ولى ترسید که مبادا براى عذاب قوم او آمده باشند. به هر حال ترس خود را به آنان اظهار کرد. فرشتگان که دانستند ابراهیم از آن ها بیمناک شده، خود را به او معرفى کردند و ترس او را برطرف ساخته و ماءموریتشان را به اطلاع وى رسانیدند، سپس مژده ولادت فرزندى دانا را بدو دادند.

ابراهیم در کمال تعجب گفت: آیا پس از آن که من پیر شده ام (حجر، آیه ۵۴) وامید فرزند دار شدن در من نیست مرا به فرزندى بشارت مى دهید؟(حجرآیه ۵۴) فرشتگان گفتند: تو را به حق بشارت مى دهیم. ( همان، آیه ۵۵) و این موضوع تحقق خواهد یافت و تو از نومیدان مباش. ساره ایستاد بود.

وقتى این بشارت را شنید، خندید و چنان که در حدیثى از امام باقر(ع ) نقل شده و برخى از مفسران هم گفته اند، خنده اش از تعجب بود که چگونه در جوانى که به امید بچه دار شدن آن ها امید مى رفت، داراى فرزند نشدند و اکنون که به سن پیرى رسیده اند، خداوند بدان ها فرزندى مى دهد، زیرا از سن ساره در آن وقت – به اختلاف روایات – ۹۸ یا ۹۹ سال گذشته و ابراهیم نیز ۱۰۰ یا ۱۲۰ ساله بود. ولى فرشتگان گذشته از اسحاق به فرزند او هم – که نامش یعقوب بود – مژده دادند که باقى خواهد ماند و داراى فرزند و نسل خواهد شد.

ساره مانند ابراهیم از تعجب گفت: واى بر من چگونه من داراى فرزندى مى شوم با آن که پیرزنى هستم و شوهرم نیز پیرى فرتوت است (هودآیه ۷۲). ساره پس از این بشارت، به اسحاق حامله شد. پس از گذشت دوران آبستنى، اسحاق متولد شد و باگذشتن روزها و شب ها اندک اندک بزرگ شد و رونق تازه اى به زندگى آن ها بخشید.

دسته دیگرى از آیات، با کلمه «وهب» دلالت بر فرزندى اسحاق(ع) براى ابراهیم(ع) و ساره مى کند:

۳ – هدیه خداوند بر ابراهیم(ع)

خداوند می فرماید: « و وهبناله اسحاق» (انعام/۸۴٫ ) ترجمه: اسحاق را ما به او (ابراهیم (ع)) بخشیدیم.

این آیه به یکى از مواهب خداوند اشاره مى فرماید، که آن موهبت فرزندان صالح و نسل لایق و برومند است که یکى از بزرگترین مواهب الهى محسوب مى شود. علامه طباطبایى (ره) در ذیل تفسیر این آیه شریفه مى فرماید: اسحاق فرزند ابراهیم(ع) و یعقوب فرزند اسحاق(ع) است.

از جمله همین دسته آیات، این آیه شریفه است که عین عبارت آیه قبل مى فرماید: «وهبناله اسحاق» (مریم / ۴۹) ترجمه: ما اسحاق را به او (ابراهیم(ع)) بخشیدیم.

علامه طباطبایى (ره) ذیل تفسیر این شریفه مى فرماید: بعید نیست اینکه بجاى بردن نام فرزند دیگر، ابراهیم(ع) (یعنى اسماعیل(ع)) نام یعقوب فرزند اسحاق را برده است، براى این بوده که خواسته است به ادامه شجره نبوت در بنى اسرائیل اشاره کند که جمع کثیرى از دودمان یعقوب(ع) از انبیاء بوده اند.
از جمله همین دسته آیات این کریمه است که مى فرماید: «وهبناله اسحاق و یعقوب نافله»(انبیاء / ۷۲) ترجمه: ما اسحاق را به وى (ابراهیم(ع)) بخشیدیم، و یعقوب (فرزند اسحاق را بر او افزودیم. این آیه کریمه نیز با صراحت مى رساند که اسحاق(ع) فرزند حضرت ابراهیم(ع) و یعقوب نوه او است چنانکه آیات دیگر نیز عینا این مطلب را دلالت مى کرد. نافله در لغت به معناى: مستحبات عبادات، پسر اولاد (نوه)، غنیمت و عطایا آمده است. علامه طباطبایى (ره) نیز مى فرماید: کلمه نافله به معناى، عطیه است.

۴- سپاسگزارى ابراهیم(ع) از خداوند

اما آخرین آیه در این بحث، آیه اى است که حمد و ثناى ابراهیم(ع) بر مواهب و عطایاى الهى را ذکر مى کند، و مى فرماید: حمد خداى را که در پیرى (وکهولت سن که امیدى به فرزنددار شدن نبود) اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. خداوند می فرماید: « الحمدالله الذى وهب لى على الکبر اسماعیل و اسحاق» (ابراهیم / ۳۹) حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید.

ترجمه: حمد و ثناى خداى را که در پیرى (وکهولت سن) اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. این آیه کریمه نقل مى نماید شکر نعمتهاى خداوند را که یکى از مهمترین آنها در حق ابراهیم(ع) همان صاحب دو فرزند برومند شدن به نام اسماعیل و اسحاق است آن هم در سن پیرى (و در عین ناباورى). علامه طباطبایى (ره) مى فرماید: این جمله «الحمدالله الذى» به منزله، جمله معترضه است که در وسط دعاى آن جناب قرار گرفته است.

و علت گفتن این جمله معترضه در وسط دعا این بوده که ایشان در ضمن خواسته هایش، ناگهان به یاد عظمت نعمتى که خدا به وى ارزانى داشته افتاده آنهم بدین شکل که، بعد از آنکه همه اسباب عادى فرزنددار شدن منتفى بوده، به وى دو فرزند صالح چون اسماعیل(ع) و اسحاق(ع) داده است، و (معتقد است) اگر چنین عنایتى خداوند به وى فرموده بخاطر استجابت دعایش بود.

ابراهیم(ع) در بین دعایش وقتى به یاد این نعمت عظیم مى افتد، ناگهان رشته دعا را رها نموده، به شکر خدا مى پردازد و خداى را بر استجابت دعایش ثنا مى گوید. این الگوى نیکوى است که اولا، انسان از دعا بعنوان یکى از عوامل پیش برنده آمال، آرزوها و نیازهایش بجا استفاده نماید.

ثانیا همیشه هم و غمش را نداشته هایش پر نکند، بلکه گاهى توجه به سرمایه هاى خدادادى داشته باشد و شکر آنها را بجا آورد و قدردان آنها باشد، بعبارت دیگر قبل از آنکه بگوید خدایا این نصفه لیوان را پرآب نما، خوب است که خداوند را بخاطر آن نصف لیوان آب سپاسگزار باشد، سپس تقاضاى پر شدن نصف دیگر را نماید، این الگوى نیکویى است که در خواستن ها از خداوند متعال باید رعایت نمود. این روحیه و این رویه انسان را از غفلت نسبت به نعمتهاى موجود و نیز از کفران نعمتها و نیز از یأس و ناامیدى نسبت به حال و آینده نجات مى دهد بعلاوه امید به آینده با توجه و عنایت به سرمایه هاى موجود برایش حاصل مى شود.

سرگذشت و پایان عمر اسحاق پیامبر (ع)

اسحاق دومین فرزند ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهیم و ساره هر دو پیر شده بودند، و امید داشتن فرزند نداشتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ همواره دعا می‎کرد که خداوند فرزند صالحی به او بدهد، سرانجام خداوند لطف کرد و فرشتگان الهی تولد اسحاق ـ علیه السلام ـ را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ بشارت دادند. سرانجام با تولد این نوگل زیبا، فصل جدیدی در زندگی ابراهیم ـ علیه السلام ـ و ساره به وجود آمد.

در قرآن هفده بار سخن از اسحاق ـ علیه السلام ـ به میان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پیامبر شایسته، دارای روش ارجمند یاد شده است، برنامه او همان برنامه پدرش ابراهیم ـ علیه السلام ـ بود، حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در زندان، برنامه خود را براساس پیروی از آیین پدرانش دانسته و می‎گوید: «و اتبعت مله آبائی إبراهیم و إسحاق و یعقوب؛ من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم» (یوسف، ۳۸).

حضرت اسحاق ـ علیه السلام ـ هنگام بلوغ با دختری در سرزمین بابل به نام بقا خواهر یکی از شخصیت‎های آن دیار به نام لابان ازدواج کرد، و در چهل سالگی از طرف پدرش ابراهیم به عنوان تبلیغ و ارشاد مردم کنعان و فلسطین مأمور شد، آنها را به سوی خدای یکتا فراخواند، سرانجام در شام سکونت نمود، و هم چنان به مسؤولیت مهم ارشاد اشتغال داشت.

پس از درگذشت اسماعیل(ع) به نبوت رسید، و به سن یکصد و هشتاد سالگى رحلت نمود و در جوار قبر پدرش حضرت ابراهیم(ع) در قدس شریف مدفون گشت. اما در نقل دیگر در مورد آن جناب آمده است: اسحاق، با «رفقا» دختر «بتویل» ازدواج کرد که از وى در سن شصت سالگى صاحب دو فرزند به نامهاى «عیص» و «یعقوب» شد.

عیص که بزرگتر از یعقوب بود با دختر عمویش بنام «نسمه» ازدواج کرد که از وى «روم بن عیص» بدنیا که تمام زردپوستان از نسل او مى باشند. و یعقوب (اسرائیل) با دختردایى خود بنام «لیا»، دختر «لبان بن بتویل» ازدواج نمود که حاصل این ازدواج فرزند انى بنامهاى «روبیل، شمعون، لاوى، یهودا، زبالون، لشحر یا یشحر» بود، سپس «لیا» فوت نمود، یعقوب با خواهر او «راحیل» ازدواج کرد که از او «یوسف و بنیامین» متولد شد (بنیامین در عربى، شداد خوانده مى شود).

اسحاق به سن یکصد و شصت سالگى فوت نمود و در جوار پدرش دفن شد. به هر حال بیشتر مورخان عمر اسحاق را ۱۸۰ سال نوشته اند، ولى ابن اثیر عمر ایشان را ۱۶۰ سال ذکر کرده است. مرقد مطهرش در شهر قدس خلیل در نزدیک مرقد مطهر پدرش حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ قرار گرفته است او دارای فرزندانی بود که برجسته‎ترین آنها حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ پدر حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ است که داستانش بعدا خاطر نشان می‎شود.

(زندگی نامه حضرت اسحاق از دیدگاهی دیگر)

حضرت اسحاق

اسحاق(علیه السلام): از پیامبران الهى، فرزند ابراهیم(علیه السلام)و نیاى بنى-اسرائیل

نام این پیامبر ۱۷ بار در قرآن کریم در آیات-۱۳۳، ۱۳۶، ۱۴۰ بقره / ۲؛ ۸۴ انعام / ۶؛ ۸۴آل-عمران / ۳؛ ۱۶۳ نساء / ۴؛ ۷۱ هود / ۱۱؛ ۶، ۳۸-یوسف / ۱۲؛ ۳۹ ابراهیم / ۱۴؛ ۴۹ مریم / ۱۹؛ ۷۲-انبیاء / ۲۱؛ ۲۷ عنکبوت / ۲۹؛ ۱۱۲-ـ-۱۱۳ صافّات / ۳۷، ۴۵-ص / ۳۸ ذکر شده است.

مشهور لغویان اسحاق را واژه-اى عبرى مى-دانند که از «یصحاق» به معناى «مى-خندد» گرفته شده است[۱]، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س-ـ-ح-ـ-ق» دانسته-اند.[۲]

درباره این پیامبر نیز، همانند برخى دیگر از پیامبران، در منابع اسلامى و قرآن کریم و در کتاب مقدس، گزارشهاى فراوانى وجود دارد که برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نیز ناسازگاریهاى عمیقى دارد.

اسحاق در کتاب مقدس:

تاریخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتیق در سِفْر پیدایش به-تفصیل بیان شده و از او به عنوان فرزندى یاد شده است که خداوند پیش از تولد و در هنگام پیرى والدینش وعده تولد او را به ابراهیم داده بود[۳] و چون این خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره گردید، این مولود را اسحاق یعنى «خنده» نام نهادند[۴] و ۸ روز پس از تولد به فرمان خداوند او را ختنه کردند.[۵] هنگامى که اسحاق را از-شیر گرفتند ابراهیم به این مناسبت جشن بزرگى برپا کرد.[۶]

در عهد قدیم ناسازگارى میان اسماعیل و اسحاق و رانده شدن اسماعیل و مادرش از خانه گزارش شده است.[۷]

در عهد جدید نیز از زبان پولس نقل شده که اسحاق در کودکى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعیل قرار گرفت و خداوند به ابراهیم دستور داد که کنیزش هاجر و پسرش اسماعیل را از خانه بیرون کند، زیرا از نظر آنان پسر کنیز نمى-تواند، مانند پسر زن آزاد از دارایى ابراهیم ارث-ببرد.[۸]

برخلاف بیشتر مفسران مسلمان و ظاهر آیات قرآن، کتاب مقدس در داستان امتحان ابراهیم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است: خداوند به ابراهیم فرمان داد یگانه پسرش اسحاق را به سرزمین «موریا» برده، وى را در آنجا بر سر یکى از کوهها به عنوان هدیه سوختنى قربانى کند.[۹] یهود این ویژگى را از دلایل برترى اسحاق(علیه السلام)بر اسماعیل(علیه السلام)مى-دانند.

بر اساس گزارش همین کتاب اسحاق در سن-۴۰-سالگى به سفارش پدرش و با وساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربکا» (دختر بتوئیل-بن-ناحور) ازدواج کرد.[۱۰] ثمره این ازدواج پس از ۲۰-سال نازایى دو پسر همزاد به نامهاى «عیسو» و «یعقوب» بود.[۱۱]

پس از سپرى شدن ۱۳۷ سال، اسحاق درحالى-که پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یکى را به جانشینى خود برگزیند، که یعقوب با اقدام زیرکانه-اى این مقام را نصیب خود-کرد.[۱۲]

اسحاق در ۱۸۰ سالگى از دنیا رفت و پسرانش یعقوب و عیسو او را در مقبره ابراهیم(علیه السلام)، معروف به «مکفیله» دفن کردند.[۱۳]

اسحاق در قرآن و منابع اسلامى:

به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاریخ، مکان، مدت عمر و دیگر ویژگیهاى زندگى او در قرآن چیز دیگرى نیامده است؛ ولى نام او در میان چند پیامبر دیگر با چندین صفتى که به او نسبت داده شده ذکر گردیده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده: عادت حضرت ابراهیم(علیه السلام)بر آن بوده که همواره باید چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند؛ اما چند روزى مهمانى براى او نرسیده بود که سه[۱۴]، ۴[۱۵]، ۸[۱۶] یا … فرشته به-صورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند.

ابراهیم گوساله فربهى را براى آنان بریان کرده، بر سرِ خوان نهاد؛ ولى با شگفتى دید آنها به سوى غذا دست دراز نمى-کنند، از این-رو آنان را ناشناس و بیگانه شمرده، در دل هراسى احساس کرد. فرشتگان با معرفى خود و بیان اینکه به سوى قوم لوط فرستاده شده-اند هراس ابراهیم را برطرف کردند: «ولَقَد جاءَت رُسُلُنا اِبرهیمَ بِالبُشرى قالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ فَما لَبِثَ اَن جاءَ بِعِجل حَنیذ فَلَمّا رَءا اَیدِیَهُم لا تَصِلُ اِلَیهِ نَکِرَهُم واَوجَسَ مِنهُم خیفَهً قالوا لا تَخَف اِنّا اُرسِلنا اِلى قَومِ-لوط». (هود / ۱۱،۶۹-ـ-۷۰)

در این هنگام همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او یعقوب بشارت دادند: «وامرَاَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یَعقوب» (هود / ۱۱،۷۱) در ذیل این آیه، برخى مفسران «ضَحِکَت» را از «ضَحْک» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفته-اند: ظاهر شدن این حالت در ساره نشانه نزدیکى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است[۱۷]؛ ولى بیشتر مفسران این واژه را از «ضِحْک» به کسر ضاد و به معناى «خندیدن» مشتق دانسته و در سبب خنده-او برخى از آنها گفته-اند: چون ساره گفتوگوى ابراهیم و مهمانان را مى-شنید، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد؛ ولى هنگامى که دانست آنان فرشته-اند، خوشحال-شده، خندید[۱۸] یا چون شنید که قوم لوط به سبب سرپیچى از فرمان خداوند دچار عذاب مى-شوند خندید.

[۱۹] برخى نیز بر این باورند که در آیه تقدیم و تأخیر صورت گرفته و اصل آیه چنین بوده است: «فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یَعقوب فَضَحِکَت…» و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از این بشارت دانسته-اند[۲۰]، زیرا منابع اسلامى گفته-اند: در آن هنگام ابراهیم(علیه السلام)۱۰۰[۲۱]، ۱۱۲[۲۲] یا ۱۲۰[۲۳] سال و همسرش ساره ۷۰[۲۴]، ۹۰[۲۵] یا ۹۸[۲۶] سال داشته است. این تعجب از آیه بعد نیز نمایان است:«قالَت-یـوَیلَتى ءَاَلِدُ واَنا عَجوزٌ وهـذا بَعلى شَیخـًا اِنَّ هـذا لَشَىءٌ عَجیب= گفت: اى واى بر من، آیا من فرزند مى-آورم؛ درحالى-که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! این راستى چیز عجیبى است». (هود / ۱۱، ۷۲)

خداوند در آیاتِ ۸۴ انعام / ۶؛ ۳۹ ابراهیم / ۱۴؛ ۷۲ انبیاء / ۲۱؛ ۲۷ عنکبوت / ۲۹؛ ۴۹ مریم / ۱۹ از اسحاق به عنوان موهبت خویش به ابراهیم(علیه السلام)یاد کرده است: «…-و-وَهَبنا لَه اِسحـق-…»؛ همچنین از آیه «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الکِبَرِ اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِنَّ رَبّى لَسَمیعُ الدُّعاء= حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. مسلماً پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهیم / ۱۴،۳۹) چنین برمى-آید که همسر ابراهیم(علیه السلام) سالها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، به-گونه-اى که پس از این موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مى-گوید.

براساس دیدگاه آن دسته از مفسران که اسحاق را «ذبیح-اللّه» مى-دانند، آیات «رَبِّ هَب لى مِنَ الصّــلِحین فَبَشَّرنـهُ بِغُلـم حَلیم» (صافّات / ۳۷،-۱۰۰-ـ-۱۰۱) نیز درباره بشارت به تولد اسحاق است[۲۷]، اگرچه بیشتر مفسران اسماعیل را ذبیح اللّه دانسته و این آیات را نیز به او تفسیر کرده-اند[۲۸]؛ همچنین در ذیل آیات «هَل اَتـکَ حَدیثُ ضَیفِ اِبرهیمَ المُکرَمین- اِذ دَخَلوا عَلَیهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ قَومٌ مُنکَرون فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمین فَقَرَّبَهُ اِلَیهِم قالَ اَلا تَأکُلون فَاَوجَسَ مِنهُم خیفَهً قالوا لا تَخَف وبَشَّروهُ بِغُلـم عَلیم فَاَقبَلَتِ اِمرَاَتُه فى صَرَّه فَصَکَّت وجهَها وقالَت عَجوزٌ عَقیم (ذاریات / ۵۱،۲۴-ـ-۲۹) که حکایتى همانند آیات ۶۹-ـ-۷۰ هود / ۱۱ را بیان مى-کند، برخى از مفسران «غلـم عَلیم» را به اسحاق تفسیر کرده و گفته-اند: این آیات درباره بشارت به تولد آن پیامبر است.[۲۹]

براساس برخى آیات، گویا طولانى شدن انتظار فرزند، به نومیدى ابراهیم منجر شده بود: «…-قالوا لا تَوجَل اِنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلـم عَلیم قالَ اَبَشَّرتُمونى عَلى اَن مَسَّنِىَ الکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرون قالوا بَشَّرنـکَ بِالحَقِّ فَلا تَکُن مِنَ القـنِطین= گفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مى-دهیم.

گفت: آیا به من بشارت مى-دهید، با-اینکه پیر شده-ام؟! به چه چیز بشارت مى-دهید؟! گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، پس از مأیوسان مباش». (حجر / ۱۵، ۵۳-ـ-۵۵) اگرچه برخى مفسران «غلـم-عَلیم» را به اسماعیل تفسیر کرده-اند[۳۰]؛ ولى بیشتر آنها با ذکر دلایلى این آیات را درباره اسحاق مى-دانند.[۳۱]

صرف نظر از آیاتى که به تولد اسحاق بشارت مى-داد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چیزى بیان نشده است؛ ولى منابع اسلامى که گاهى از کتاب مقدس نیز متأثّر است تولّد او را، ۵[۳۲]، ۷[۳۳]، ۱۳[۳۴] یا … سال بعد از تولد برادرش اسماعیل و بنابر برخى روایات در شب عاشورا[۳۵]، در سرزمین شام[۳۶] یا منطقه جرار[۳۷] ذکر کرده است.

از ابن-عباس روایت شده که خداوند اسماعیل را در ۹۹ سالگى و اسحاق را در ۱۱۲-سالگى به ابراهیم عنایت کرد.[۳۸] براساس برخى از گزارشهاى روایى و تاریخى اسلامى، اسحاق در ۴۰ سالگى با «رفقه» دختر بتوئیل-بن-الیاس[۳۹]، یا دختر ناهر-بن-آزر[۴۰]، دختر پسر-عموى خویش ازدواج کرده و از وى صاحب دو-فرزند همزاد شد که آنها را «عیسو» و «یعقوب» نام نهاد.[۴۱] این منابع مرگ وى را در ۱۶۰ یا ۱۸۰[۴۲] سالگى و مدفن او را در کنار پدرش ابراهیم[۴۳] ذکر-کرده-اند.

برخلاف کتاب مقدس که درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعیل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعیل ذکر کرده و گفته است: اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگ-ترش فرا-گرفته، جانشینى او را در شام بر-عهده-گرفت.[۴۴]

صفات اسحاق در قرآن

۱- موحّد:

هنگام مرگ، وقتى یعقوب(علیه السلام) از فرزندانش پرسید: پس از او چه چیزى را مى-پرستند، آنان پاسخ دادند: خداى تو و خداى پدارنت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را… : «…-قالوا نَعبُدُ اِلـهَکَ واِلـهَ ءابائِکَ اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِلـهـًا واحِدًا…» (بقره / ۲،۱۳۳)-این آیه بر موحد بودن اسحاق و شهرت توحید او در میان فرزندان یعقوب دلالت دارد، ازاین-رو یکى از کسانى که، آنها او را الگوى خود قرار مى-دهند، اسحاق(علیه السلام)-است.

۲-دریافت-کننده وحى:

قرآن کریم نزول وحى بر رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) را همانند نزول آن بر نوح و پیامبران بعد از او و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و-… مى-داند: «اِنّا اَوحَینا اِلَیکَ … و اَوحَینا اِلى اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ واِسحـقَ و-…» (نساء / -۴،-۱۶۳)

در آیه-اى دیگر قرآن با رد ادعاى اهل کتاب که هدایت را در پیروى از آیین یهودى یا مسیحى مى-دانستند، به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمان مى-دهد که به آنان بگوید: از آیین خالص ابراهیم پیروى کنند و یادآورى کند که آنها به خدا و دستورى که براى آنها فرستاده و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب نازل شده، ایمان بیاورند: «و قالوا کونواهودًا اَو نَصـرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّهَ اِبرهیمَ حَنیفـًا وما کانَ مِنَ المُشرِکین قولوا ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ اِلى اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ و اِسحـقَ ویَعقوبَ…» (بقره / ۲،۱۳۵-ـ-۱۳۶)

این آیه با رد ادعاى اهل کتاب که هدایت را در یهودى و نصرانى شدن مى-دانستند، دین حنیف ابراهیم(علیه السلام)را شایسته پیروى مى-داند و به پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان فرمان مى-دهد که بگویند: به خدا و آنچه بر او و ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و-… نازل شده، ایمان آورده-اند. (همچنین آل-عمران / ۳،۸۴) در آیه-اى دیگر بیان شده که وحى به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به-صورت خاص براى انجام کارهاى خیر، برپایى نماز و اداى زکات بوده است: «واَوحَینا اِلَیهِم فِعلَ الخَیرتِ واِقامَ الصَّلوهِ وایتاءَ الزَّکوهِ» (انبیاء / ۲۱، ۷۳)

از ابن-عباس نقل شده که مراد از کارهاى خیر شرایع نبوت است.[۴۵] برخى مفسران گفته-اند: این وحى مى-تواند تشریعى یا تکوینى باشد[۴۶]؛ ولى علامه طباطبایى با استدلال بر صدور فعل این دسته از روى وحى، تشریعى بودن آن را رد کرده، آن را وحى تسدیدى (راهنمایى باطنى الهى) مى-داند.[۴۷]

گروهى از مفسران این آیه را دلیل بر نبوت این سه پیامبر دانسته و گفته-اند: دلیل ذکر نماز و زکات به-صورت خاص این است که نماز بزرگ-ترین عبادت بدنى و زکات شریف-ترین عبادت مالى-است.[۴۸]

۳- عطیّه الهى:

در آیه «فَلَمَّا اعتَزَلَهُم و-ما-یَعبُدونَ مِن دونِ-اللّهِ وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یَعقوبَ-…» (مریم / ۱۹،۴۹) قرآن اسحاق و یعقوب را عطیه-اى مى-داند که به پاداش دورى ابراهیم از قوم خود و امتناع او از پرستش بتها و براى جبران تنهایى او خداوند آن دو را به ابراهیم بخشید.

در آیات ۸۴ انعام / ۶؛ ۳۹ ابراهیم / ۱۴؛ ۷۲؛ انبیاء / ۲۱ و ۲۷ عنکبوت / ۲۹ نیز از اسحاق به عنوان عطیه یاد شده و در برخى از آن آیات ابراهیم در پاسخ به این نعمت، به حمد و ستایش پروردگار مى-پردازد: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الکِبَرِ اِسمـعیلَ و-اِسحـقَ-…» (ابراهیم / ۱۴، ۳۹)

۴- هدایت شده ویژه:

هدایت و راهنمایى الهى از بزرگ-ترین نعمتهایى است که اسحاق و پیامبران دیگر به دریافت آن مفتخر شده-اند: «و-وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویَعقوبَ کُلاًّ هَدَینا… ذلِکَ هُدَى اللّهِ یَهدى بِهِ مَن یَشاءُ…» (انعام / ۶،۸۴-ـ-۸۸) برخى از مفسران در ذیل این آیه گفته-اند: تقدیم «کلاًّ» بر «هدینا» نشان تعلّق-هدایت به هر یک از این پیامبران به-صورت استقلالى است؛ نه تبعى.[۴۹] برخى نیز مراد از-هدایت در این آیه را نبوت آن پیامبران دانسته-اند.[۵۰]

۵- بشارت داده شده از سوى خداوند:

خداوند پیش از تولد اسحاق اعطاى چنین فرزندى را به ابراهیم:«و بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبیـًّا مِنَ الصّــلِحِین» (صافّات / ۳۷، ۱۱۲) یا به مادرش ساره: «وامرَاَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـق…» (هود / ۱۱،۷۱) بشارت داده-است.

۶- برخوردار از رحمت خداوند:

«وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یَعقوبَ … ووهَبنا لَهُم مِن رَحمَتِنا…» (مریم / ۱۹، ۴۹-ـ-۵۰) مفسران درباره تفسیر رحمت الهى بر یک نظر نیستند؛ برخى آن را وسعت-روزى و بى-نیازى آنها بر اثر برخوردارى از فضل الهى[۵۱]، برخى دیگر با توجّه به آیه «و-وهَبنا-لَهُ اِسحـقَ ویَعقوبَ نافِلَهً … وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یَهدونَ بِاَمرِنا-…» (انبیاء / ۲۱، ۷۲-ـ-۷۳) مراد-از آن را امامت، تأیید روح-القدس، یا ولایت-الهى[۵۲] و برخى همه نعمتهاى دینى و دنیوى، دانسته-اند.[۵۳]

۷- داراى نام نیک و شهرت ستوده:

«…-و-جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدق عَلِیّا». (مریم / ۱۹،۵۰) مراد از «لسانَ صدق» در نظر برخى از مفسران، برخوردارى از حُسن ثنا در میان مردم است. اینان وصف این نعمت به «علوّ» را به-سبب رواج این مدح و ستایش در میان همه ملل دانسته و گفته-اند: از این-رو همه ادیان پس از ابراهیم او و فرزندانش را مدح و ثنا کرده و ادعا-مى-کنند که از شریعت آنها پیروى مى-کنند.

[۵۴] برخى دیگر آن را به بقاى نام نیک آنها در امت-محمد(صلى الله علیه وآله)و جاودانگى آن تا قیامت، تفسیر کرده-اند.[۵۵] گروهى نیز «علیًّا» را به «رفیعًا» معنا کرده، مراد از «لِسانَ-صدق علیًّا» را ثناى جمیل صادق و با ارزش دانسته-اند.[۵۶]

۸- «صالح»:

«و وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویَعقوبَ نافِلَهً وکُلاًّ جَعَلنا صــلِحین» (انبیاء / ۲۱، ۷۲)، «و-بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبِیًّا مِنَ-الصّـلحین» (صافّات / ۳۷، ۱۱۲)؛ یعنى آنها را براى نبوت صالح قرار دادیم، یا اینکه به صالح بودنشان حکم-کردیم.[۵۷] به گفته برخى از مفسران این تعبیر بالاترین ثنایى است که خداوند درباره برخى از بندگان به-کار برده است.[۵۸]

۹- امام:

«وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یَهدونَ بِاَمرِنا…» (انبیاء / ۲۱، ۷۳) برخى با تمسک به روایتى از امام-صادق(علیه السلام)بر این باورند که مقام امامت در این آیه برتر از مقام نبوتى است که خداوند به ابراهیم، اسحاق و یعقوب عطا-کرد، زیرا هدایتى که از شئون امامت قرار داده شده، فقط به معناى راهنمایى مردم نیست، بلکه به معناى رساندن مردم به کمال از راه تصرف تکوینى در نفوس است و خداوند قدرت آن را فقط به امام داده است و امام براى برخوردارى از چنین تصرف تکوینى ابتدا باید خود به آن متلبّس باشد تا بتواند حلقه اتصال میان بندگان و خداوند باشد.[۵۹]

۱۰- نیرومند و بصیر:

«واذکُر عِبـدَنا اِبرهیمَ واِسحـقَ ویَعقوبَ اُولِى الاَیدى والاَبصـر» (ص / ۳۸،-۴۵) علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى-گوید: دست و چشم در صورتى مدح مى-شود که در راستاى هدفى که براى آن آفریده شده، در خدمت خداوند و بندگانش باشد؛ یعنى به وسیله چشم راه درست برگزیده شود و با دست عمل صالح انجام گیرد، پس «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» کنایه از توان آنها در اطاعت و پرستش خداوند و رسیدن به خیر و دیدن راه حق براى گزینش اعتقاد صحیح است.

[۶۰] از ابومسلم نقل شده که معناى آن «اولى العلم والعمل» است.[۶۱] برخى دیگر «أولِى الاَیدى» را صاحب نعمت براى دعوت بندگان به دین و «اُولِى…الأبصر  ? را صاحب عقل، یعنى عاقل دانسته-اند.[۶۲]

۱۱- مبارک:

«و بـرَکنا عَلیهِ و عَلى اِسحـقَ…» (صافّات / ۳۷، ۱۱۳)؛ یعنى برکات دین و دنیا را به آنها افاضه کردیم، ازاین-رو پیامبران از نسل آنها قرار داده شدند[۶۳] یا اینکه مراد از آن، کثرت فرزندان آنها و بقاى آنان در قرنهاى متمادى تا قیامت است.[۶۴]

۱۲- عابد:

«…-و کانوا لَنا عـبدین» (انبیاء / ۲۱،۷۳) برخى از مفسران تقدم «لَنا» بر «عـبدین» را نشان حصر و اشاره به توحید خالص این سه پیامبر دانسته-اند.[۶۵] عده-اى دیگر نیز عابد-بودن آنها را به خشوع در طاعت و عبادت و خلوص در بندگى تفسیر کرده-اند.[۶۶]

۱۳- برخوردار از اتمام نعمت خداوند:

«…-و-یُتِمُّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وعَلى ءالِ یَعقوبَ کَما-اَتَمَّها عَلى اَبَوَیکَ مِن قَبلُ اِبرهیمَ واِسحـقَ…» (یوسف / ۱۲، ۶) در این آیه خداوند به یوسف خبر مى-دهد: همان-گونه که نعمتش را بر ابراهیم و اسحاق تمام کرد، بر او نیز تمام و کامل خواهد کرد. مفسران اتمام نعمت بر ابراهیم و اسحاق را به نبوت[۶۷] آن دو، نجات ابراهیم از آتش نمرود و اسحاق از ذبح[۶۸]، یا برگزیده شدن ابراهیم به مقام خلیل اللّهى و به وجود آمدن یعقوب و فرزندان او از اسحاق[۶۹]، تفسیر کرده-اند.

۱۴- یاد کننده سراى آخرت:

«… اِنّا اَخلَصنـهُم بِخالِصَه ذِکرَى الدّار» (ص / ۳۸،۴۶) برخى از مفسران کلمه «دار» را به «دنیا» تفسیر-کرده، مراد از آیه را ماندن نام و یاد نیک این-پیامبران در میان جهانیان تا پایان دنیا دانسته-اند[۷۰]؛ ولى بیشتر مفسران به دلیل اطلاق کلمه «دار» و ظهور آن در دار حقیقى، مراد از آن را «سراى-آخرت» دانسته، گفته-اند: آنان همواره به-یاد آخرت بودند و مردم را نیز با یادآورى آن به-سوى خدا مى-خواندند.[۷۱]

علامه طباطبایى جمله «اِنّا اَخلَصنـهُم…» را تعلیل مضمون آیه پیشین مى-داند که ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» وصف مى-کند، و آیه را چنین معنا مى-کند: علت-نیرومند و بینا بودن این سه پیامبر، این است که ما آنان را به یادآورىِ سراى آخرت خالص گردانیدیم.[۷۲]

۱۵-۱۶- برگزیده و نیک:

«و اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَینَ الاَخیار». (ص / ۳۸، ۴۷) با توجّه به برخوردارى آنها از ویژگیهایى که در آیات قبل ذکر شد، آنان در نزد خداوند از برگزیدگان و نیکان-اند؛ یعنى براى نبوت و تحمّل مشکلات آن برگزیده شده-اند و در اندیشه، اخلاق و عمل، نیک هستند. برخى مفسران از این آیه که بدون هیچ قیدى آنان را از «اخیار» به شمار آورده، عصمت این سه پیامبر را استفاده کرده-اند.[۷۳]

۱۷- برتر از عالمیان:

در سوره انعام پس از ذکر نام چند پیامبر مى-فرماید: «…-و کُلاًّ فَضَّلنا عَلَى العـلَمین» (انعام / ۶، ۸۶) بیشتر مفسران «العـلمین» را عالمیان زمان هر پیامبر دانسته-اند.[۷۴] علامه طباطبایى مراد از این برترى را برخوردارى این پیامبران از هدایت فطرى الهى بیان کرده است که بدون واسطه، شامل آنها شده است، درحالى-که سایر مردم به واسطه آنها هدایت مى-شوند.[۷۵]

منبع : تحقیقستان

افشاگری,اخبار جدید,افشاگری نیوز,افشاگری روز,افشاگری جدید,افشاگری

همچنین ببینید

متن عالی برای شب قدر

متن عالی برای شب قدر

متن عالی برای شب قدر  شب های نوزدهم, بیست و یکم و بیست و سوم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *