کانال تلگرام تحقیقستان

معانی عجیب اسامی عربی

معانی عجیب اسامی عربی

هم میهن! شما بیشتر از واژه هایی استفاده می کنید که بار ارزشی دارند نه بار علمی. منظورم این است که شما معنای نام را با چنان واژه هایی به کار برده اید که ذهن از آن واژه ها بار ارزشی را فهم می کند و این چنین برای خواننده متصور میشود که شما قصد شومی دارید و خشمتان را از شیوه به کارگیری واژه ها می شود فهمید.

چنان که به کاربردن واژه ی ” خیکی و چاق” در جایگاه واژه علمی نیست بلکه به نظر خواننده می رسد که شما ضمن اینکه آگاهید که چون دختر امروزی ایرانی که بیشتر دنبال خوش اندامی است و از تصور این واژه ها همچون کابوس می ترسد این واژگان را به کار برده اید تا بتوانید نفرت او را از این اسم یا از آن فرهنگ ( و مطمئنن به مردمانش و مذهبی که معرفی کرده اند و کلن هرچیزی که با تصورشان ممکن است این قوم هم به ذهن آیند) برانگیزید که این از شأن یک مقاله ای که به واژه شناسی می پردازد و هدفش کشف حقیقت است به دور است. آنچنان که گفته بودید تمامن از لغت نامه دهخدا نقل نکرده اید یا ناقص گفته اید زیرا بعضی واژه ها چند معنی می دهند.

بنده آگاهم که قصد شما خدمت به مردمتان است ولی فکر نمی کنم خدمت به انسان ها جز با حقیقت جویی و نشان دادن آن ممکن باشد.

ایرانی را آیا جز با اخلاق و منش پسندیده اش باید شناخت؟ آنچه که کورش را مشهور کرده است.

اکنون به بررسی صورت- محتوا و معنای چند نام می پردازیم:

ام کلثوم: مادر دختر خیکی و خپل

ام کلثوم: می شود به جای واژه خپل و خیکی، واژه تپل را به کار ببریم، بهتر است بدانیم که در بین عرب ها زنی که لاغر نباشد محبوب تر است، ممکن است برای ما که در قرن ۲۱ ( اگرچه خیلی از مردمان کنونی ایران و خیلی مردمان دیگرجای دختر تپل و اصطلاحن توپُر را دوست دارند) زندگی کنیم زن محبوب برای ما زنی با هیکل قلمی باشد یا …. اکنون ترجمه امروزی آن می شود مادر دختر تپل یا اگر بخواهیم تأویل فرهنگی کنیم، باید بگوییم مادر دختر خوش اندام ( منظور اندامی است که در فرهنگ و جامعه خویش پسندیده است). پس واژه را باید به محک ارزش های فرهنگی- تاریخی آن جامعه برد و دید چه معنای به ذهن متبادر می شود.

تصور کنید در جامعه شاهنشاهی ایران نام ” شهناز” چون به مقام بالای زمانه ارتباط دارد چقدر زیبا به نظر می رسد. اکنون اگر با دید مارکسیستی بخواهیم تحلیلش کنیم، جز نفرت و … به ذهن نمی آید و می توان چند ساعت در بدگوییش آسمان ریسمان ببافیم که مردمانی که چنین نام می گذراند فلان فلان بوده اند که در این صورت از واژه شناسی بازمانده ایم و تفسیری ایدئولوژیک کرده ایم.

کلمه ” دختر” و ” پسر” را اگر بخواهیم تحلیل واژه شناختی کنیم، پی خواهیم برد که در روزگار کهن دختر را ” دوغ دَر” یا در متون اوستایی ” دوغذَر” ( به تلفظ انگلیسیش هم توجه کنید) و در پهلوی ” دخت” میگفته اند به معنای کسی که وظیفه دوشیدن شیر( = دوغ) را برعهده دارد. و پسر را ” پوست در” می گفته اند که یعنی کسی که پوست حیوانات را می دریده است. اکنون بنشینیم و بگوییم که ما چه مردم وحشی و … بوده ایم؟ باید گفت که اساس اندیشه یک جامعه بی ربط با وضعیت زندگی و شیوه آن نیست. چنان که شتر نزد اعراب که هم وسیله حمل و نقل مردمان بادیه و هم محل تأمین خوراک و استفاده دارویی( که در ادرار آن است) و …. ارزشمند است. مانند گاو نزد هندی ها یا… همچنین است نام “کوهزاد” نزد قوم لُر و یا کژال( غزال) نزد کردها یا دریا و ….

آیا آهو با شتر نزد “عقل سلیم” باهم فرقی میکند؟ اما نزد مغرضی که عوام را گمراه می کند آری. یزدان پناه دهاد!

خدیجه: بچه شتر

خُدَیجِه: به معنای بچه شتری است که زودتر از موعد به دنیا آمده و “اصطلاحن” برای کودکی که ۶ماهه و زودتر از موعد به دنیا می آید به کار می برند. درخور توجه است که عرب در شعر بسیار ماهر است و از قدیم به این کار شهره بوده پس دور از ذهن نیست که حتی در به کار بردن نام ها از آرایه های ادبی( استعاره، کنایه و …) استفاده می کرده. همچنین کسی که زبان عربی می خواند( چه در حوزه و چه در دانشگاه) متون ادبی آن ها را علاوه بر آرایه های ادبی می خواند تا مانند بسیاری از مردم برداشت سطحی از آنچه به زبان عربی گفته می شود نداشته باشد.

بتول: …؟

بتول: بَتَلَ- بَتْلاً: قطعه و أبانه عن غیره،

البَتُول: من إنقطع عن الزواج در لغت، «اَلْبَتْل» بریدن شى‏ء را معنا مى‏دهد و

«بتول» در لغت، “دختر و دوشیزه‏اى را گویند که رغبت و حاجت خود را از مردان بریده باشد.” کسى که به خاطر خدا از دنیا بریده است و کسى که از ازدواج خوددارى مى‏کند، همچنین به زنى که خون حیض نبیند، بتول گفته مى‏شود.

قال ابن الأثیر فی النهایه : امرأه بتول منقطعه عن الرجال لا شهوه لها فیهم ، وبها سمیت مریم أم عیسى ( علیه السلام ) وسمیت فاطمه ( علیها السلام ) البتول لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا ودینا وحسبا.

سمیه:…؟

سمیه: چند نظر در مورد معنی سمیه وجود دارد .یکی اینکه سمیه مؤنث ( سُـمَـیّ ) است و سُـمَـیّ نیز تصغیر یعنی کوچک شده ی ( اسم ) است بدین ترتیب سمیه یعنی نام کوچک.و اگر سمیه را از (سَما یَسمو ) بگیریم ؛ همان طور که در لسان العرب آمده است در این صورت سمیه می شود: ( دختر کوچک والا مقام )/

رقیه: ساحر و جادوگر

رُقَیّه مُصَغَّر یعنی کوچک شده ی ( رَقْــیه یا رُقیه ) از ریشه ترقّی است . یعنی بالا رونده ی کوچک . رقیه مصدر به معنی رَقْی است . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). افسون کردن . (دهار). دردمیدن افسون خود بر کسی . (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص۵۳) (تاج المصادر بیهقی ). با این حساب رقیه به معنی دمنده ی افسون بر کسی نیز معنی می دهد. تو خود مقایسه کن با معنی نام افسانه( اسطوره). درضمن دمنده افسون با جادوگر و نیرنگ باز، یکی است. ما هنوز در معانی واژگان فارسی مشکل داریم! حال این معنی را میتوانیم کنایه از زیبایی چهره بگیرم که دیگران چنان مدهوش شوند که گویی افسون شده اند.

باقر: گاو/ یا کسی که همچون گاو می داند.

باقر یک نام پسرانه عربی است به معنی ” شکافنده”. این نام را از لقب امام پنجم شیعیان گرفته اند. باقرالعلوم به معنی شکافنده دانش هاست. باقر در فرهنگ لغت: واژه عربی و صفت است، به معنی شکافنده و گشاینده و وسعت دهنده(اقرب الموارد) و همچنین فراخ کننده( منتهی الارب) مرد بسیار علم( آنندارج) هو باقر علم= او وسعت دهنده علم و متبحر در علم است(ناظم الاطباء) گروه گاوان با گاوچرانش و آن اسم جمع است( اقرب الموارد)( تاج العروس) رگی است در بیغوله چشم(منتهی الارب)( ناظم الاطباء)(آنندراج). پرنده ای است ابلق یا خاکستری یا سپید.(ناظم الاطباء)(منتهی الارب).

آذر: …؟

معنی نام “آذر” را می توانیم جرقه بیرون آمده از زیر پتک و سندان آهنگر بدانیم و هم می توانیم آن را آذرخش نور ایزدی دانست. اگر کتب را زیر و رو کنیم تا ببینیم یک قریه ای یک نامی را که دیگران یک گونه دیگر معنیش را می پنداشته ند، می پندارد، باید در زبان خودمان هم این گونه تشکیک کنی و هر وقت جانب یکی را گرفتی باید از تو پرسید چرا؟!

سکینه: مسکین و بی چاره

سکینه: شما خواستید معنای مسکین را به جای سکینه جا بزنید که در آن هم اشتباه کردید. زیرا مسکین یعنی مانده( ساکن) در راه است. ریشه این نام از زبان عبری ( زبان یهودیان) است که در عبری به آن ” شخینا” گویند به معنی آن نور یزدان است که چون بر فردی فرود آید موجب آرامشش شود. ( ذات قدوس متبارک شخینای {سکینه} خود را فرود نمی آورد مگر بر شخصی که دلیر و ثروتمند و دانا و فروتن باشد.که در اوصاف کسی است که به نبوت می رسد) در اندیشه‌ی یهود، برای رسیدن به مرحله‌ی انسان کامل «آدام قَدمُون» باید به مجموعه‌ی ۱۰ سفیروت الهی آگاه شد. مجموعه‌ای که معادل انسان کامل = کلمه‌ی ا… اسلامی = لوگوس( عقل یونانی= خدا) و برابر با لفظ «شخینای» یهود است. شخینا معادل نور در اندیشه‌ی ایرانی اسلامی است و در تفکر یهود با عنوان «روح الهی» بیان می‌شود و قابل مقایسه با صفت «الرحمان» اسلامی است

فاطمه: بچه شتر زرد

فاطمه : وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده‌است و به بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر گرفته شده «فاطمه» می گویند. فاطِمه یک نام دخترانه دارای ریشه عربی است و معنای آن در همه فرهنگ های لغت چنین آمده است : “زنی که فرزندش را از شیر گرفته است” .زنی که بچه ٔ دوساله را از شیر گرفته باشد. (غیاث ). اما ببینیم در بزرگ ترین فرهنگ لغت عرب چه آمده است :وفَطَمَ الصبیِّ یَفْطِمه فَطْماً ، فهو فطیم: فصَلَه من الرضاع.( ترجمه : فطم الصبی . یعنی کودک را از شیر گرفت.) از محمد بن علی، امام پنجم شیعیان روایت شده: خداوند فاطمه‏ زهراء را از جهل و پلیدی جدا نموده‌است، لذا «فاطمه» نام گرفته‌است. سپس ادامه دادند: به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (عالم ذر) فاطمه را از جهل و پلیدی جدا کرده‌است. طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله)‏ روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام)‏ فرمود: مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟ عرض کرد: بفرمائید . فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است. فَطَمَت المرأه وَلَدَها . یعنی آن زن فرزندش را از شیر گرفت .معلوم نیست چرا فاطمه را شتر زرد معنی کرده اید؟!

جعفر: گاو شیرده

جَعفـَر یک نام پسرانه عربی به معنی رود پر آب است . دلیل نامگذاری نیز بدیهی است از نام امام ششم شیعیان امام جعفر صادق (ع) گرفته شده است .هرچند در فرهنگها به معنی شتر پر شیر نیز آمده اما از آنجا که جعفر نام پسر است به هیچ روی چنین معنایی درست نیست( زیرا گاو پرشیر را باید مونث گرفت اما جعفر نام پسر است و اگر حتی معنی گاو از آن برداشت کنیم گاو نر باید باشد که دیگر شیر نمی دهد) و معنی جعفر همان رود پرآب است نه چیز دیگر .اما در فرهنگها چه آمده است /

جعفر: جوی کوچک . جوی خرد. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ||جوی بزرگ . جوی کلان . (منتهی الارب ). جوی کلان فراخ . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).از لغات اضداد است . || جوی پرآب.(اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شتران ماده ٔ پرشیر. (منتهی الارب ). ||

جعفری دیدم که بر جعفر سوارجعفری می خورد و از جعفر گذشت .

غلام : برده یا پسر بچه ای که در جنگ اسیر می شده وارباب ازآن بهره جنسی می برد.

این متن را در یک وبلاگ خواندم:

” لطفاً از این به بعد از کلمه ”غلام ” در پیشوند اسم های مذهبی استفاده نکنید
“غلام” نامی است و یا شاید بهتر باشد بگوییم پیشوند برخی از نام‏هایی است که هرگز در زبان عربی از آن استفاده نمی‏شود.

امّا غلامعلی و غلامحسین و غیره در میان ما ایرانیان بسیار رایج بوده است! هرگز یک عنصر عرب را نمی‏بینید که او را غلام بنامند!

و این بدین خاطر است که اعراب معنی غلام را می‏دانند و ما نمی‏دانسته‏ایم. غلام از ریشه غلم می‏آید که به معنای بهره‏وری جنسی است!

و غلام به پسربچّه‏هایی می‏گفتند که اعراب از آن‏ها استفاده جنسی می‏نموده‏اند! به غلط به ما گفته بودند که غلام یعنی نوکر و برده و بنده!

درصورتی که در زبان عربی، عبد می‏شود برده و نوکر را خادم می‏گویند! غلام و کنیز هم‏تراز و همراهند!! از کنیزان نیز بهره جنسی و خانگی می‏برده‏اند و از غلام بچّه‏ها نیز!! ”

معنای اصلی و مشهور واژه غلام در زبان عربی کودک است از زمان تولد تا زمانی که به بلوغ برسد. یعنی به کودکی که تازه به دنیا آمده است هم غلام گفته می شود. معنای دوم آن خادم است. ابن منظور علاوه بر این معانی می گوید که این کلمه به معنای جوان و جوانمرد هم هست.(لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۰و معجم اللغه العربیه المعاصره ، دکتر مختار) استعمال غلام به معنای کسانی که از آنها بهروه وری جنسی می شود استعمال مجازی است (یعنی مجاز است) علت آن این است که چنین اشخاصی غالبا غلام (یعنی بچه و کم سن و سال بودند) البته این گناه زشت آن قدر گسترده و منتشر نبود که بتواند معنای اصلی غلام را تغییر دهد و این کلمه همچنان به معنای بچه و خادم باقی مانده است. این معنا علاوه بر مجاز بودن بسیار اندک بود و مطمئن باشید در حال حاضر این معنی متروک شده است و عربها با شنیدن کلمه غلام فقط معنای کودک و خدمتکار به ذهنشان می آید.

به آیات زیر دقت کنید و ببینید غلام در آن به چه معناست:

در سوره آل عمران آیه ۷ و ۸: یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا (۷) قَالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا (۸)
وقتی که خداوند حضرت زکریا را به فرزند دار شدن مژده می دهد، حضرت زکریا می گوید: پررودگارا چگونه امکان دارد که من فرزند دار شوم در حالی که من سالخورده شده و همسرم نازا است، ندا آمد که خداوند بر هر کاری که بخواهد تواناست.

در سوره مریم آیه ۲۰ : قَالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا

حضرت مریم هنگامی که جبرئیل به او مژده فرزند می دهد می فرماید: چگونه می توانم فرزند دار شوم در حالیکه بشری مرا لمس نکرده و من از فاجران نبوده ام.

آیا معنای مورد ادعای این اشخاص قابل تطبیق بر این چند مثال هست؟

ثانیا ماده غلم هم به معنای بهره وری جنسی نیست و من نمی دانم این معنا را از کجا در آورده اند. غلم یعنی “شهوتش شدت گرفت” و اصلا صحبت از بهره وری و سوء استفاده نیست. ضمنا معنای ماده کلمه قرار نیست در معنای مشتق هم مورد تبعیت قرار بگید. ما کلماتی داریم که از یک ماده ولی دقیقا ضد هم هستند. مانند افراط و تفریط. غلام هم ارتباطی با ماده خود حتی به معنای صحیح آن ندارد، بلکه منظور از آن فرزند، پسر، و خدمتکار است. درعربی وقتی می خواهند به کسی بگویند: آی پسر! می گویند: یا غلام! مخصوصا در عربی قدیمی و هیچ کس معنای مورد ادعای نویسنده این مقالات را قصد نمی کند و نمی فهمد.

این که اسم غلام حسین در کشورهای عربی رایج نیست هم دلیل نمی شود. اسم علم نشدن کلمه ای ضرورتا نشان دهنده زشت بودن معنای آن نیست. مثلا همه می دانیم که کلمه خادم النبی و خادم الحسین معنای زشتی ندارد ولی تبدیل به اسم علم نشده است، دلیلش عدم استعمال آن به عنوان علم از طرف مردم است. البته اسمهایی چون غلام علی و غلام حسین در میان عربها وجود دارد ولی اندک است و به فرض اینکه اصلا نباشد، دلیلش دقیقا همان است که خادم الحسین و خادم النبی در ایران اسم علم نشده است. در یک کلام عدم رواج و عدم استعمال.البته نام غلام به تنهایی افاده بهره جنسی نمی کند حال اینکه بهری مردان از همه موجودات و اشیاء پیرامون خود استفاده جنسی می کنند ربطی به معنای اسم یا صفت ندارد./انجمن آموزش عربی

غلام در صفحه ۱۵۳۲ فرهنگ عربی فارسی لاروس :

پسربچه ، کودک ، مزدور ، بنده ، برده . جمع آن غِلمان

هاشم: نان فروش دوره گرد…؟!

هاشِم: یک نام پسرانه ی عربی به معنی نان ترید کن است .

هاشم بن عبد مَناف بن قُصَی بن کِلاب بن مَره. نیای بزرگ خاندان هاشم و از نیاکان پیغمبر اسلام و یکی از بزرگان و سرشناسان و فرماندهان قریش در زمان خود بود. در مکه دیده به جهان گشود . نامش عمرو بود و به دلیل بلندی جایگاهی که داشت او را عمرو العلی نامیدند . هاشم لقب اوست و این لقب بدین دلیل به او داده شد که در قحط سالی در مکه سفره مهمانی گسترد و نان در کاسه خرد کرد و ترید به مردم داد. و هَشم به معنی شکستن و خرد کردن نان در کاسه برای ترید است .

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسان ها را زنده زنده پاره می کرده

حیدر: یعنی شیر( اسد) و جمع آن حیادر است. حی به معنای زنده نیست بلکه حیّ( حیی=> حیّ) به معنای زنده است و عرب کلمه خویش را با ” در” فارسی جمع نمی کند. چرا “در” را به معنی باب نگیریم؟ آنوقت می توانی درب زندگی بخوانیَش! مثلن بگوییم گشاینده درب زندگی. بالاخره گوی تصنع و جعل در میدان لغت انداخته اند و به قول یک خواننده رپ: منم مثل شما فوتبالیستم/ ولی اهل این توپا نیستم…. البته معنی درست آن بود که نخست گفته شد.

عذرا: هرچیزی که سوراخ نشده باشد

عذرا: بر وزن فُعلی یعنی دوشیزه یا دختر باکره. نه هر چیزی که سوراخ نشده! زاویه عذرا (زاویهالعذرا، به معنی گوشهٔ دوشیزه) یا اتا دوشیزه یک ستاره است که در صورت فلکی دوشیزه قرار دارد.

کاظم: لال و گنگ

کاظم: بر وزن فاعل= خاموش کننده، بردبار( البته اگر تصور نکنی که بردبار یعنی حمّال و باربر، اینجا آرایه های ادبی را دانستن دوای در ماست) و شکیبا!

والکاظمین الغیظ: فرو خورندگان خشم . کاظم یک نام عربی پسرانه است . کاظِم الغَیظ اصل این کلمه است . لقب امام هفتم موسی بن جعفر است . اما معنی این اسم در فرهنگ ها: کاظم . جمع آن ، کُظَّم . (منتهی الارب ). و کاظمین . خاموش و فروخورنده ٔ خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حلیم و بردبار. ساکت . الذین ینفقون فی السراء والضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و اﷲ یحب المحسنین . (قرآن ۱۳۴/۳). و انذزهم یوم الاَّزفه اذا القلوب لدی الحناجر کاظمین . (قرآن ۱۸/۴۰).

ذبیح: انسان/ چهارپای گلو بریده

ذبیح: یعنی قربانی. انسان گلو بریده را ذبیح نمی گویند مگر اینکه او را ذبیح الله بنامند. ذبیح الله لقب حضرت اسماعیل است یعنی قربانی برای خدا.

صغری: حقیر و کوچک

صغری : مانند عذرا بر وزن فُعلی است و مذکر آن اصغر است به معنی کوچکتر ( نسبت به دیگری). البته خود عرب ها آن را بعد از اسم می آورند.

عباس: از عبس می آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو

عباس: عباس از عبس نمی آید زیرا جامد غیر مصدری است.( عَـبّـاس ) نام پسرانه ی عربی است . این کلمه لقبی برای شیر است . عباس بر وزن ( فَعّال ) اسم مبالغه است و به معنی بسیار اخمو است.زیرا شیر نیز همیشه اخمو است.عباس از فعل ( عَـبَـسَ) به معنی ( ترشرویی کرد ) گرفته شده است(اِ) شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || شیری که شیران از او بگریزند. (از اقرب الموارد) به یک معنی نگاه شیر می شود.

صفورا: گنجشکی هوس باز

صفورا: نامی است عِبری( زبان قوم یهود) نه عَربی و به معنای گنجشک ماده است که نزد مسلمانان همسر حضرت موسی و زنی درستکار است.

غذا: ادرار/ ادرار شتر

متن زیر را در یکی از وبلاگها خواندم:

” از این به بعد از کلمه غــذا استفاده نکنید :

غذا در زبان عربی یعنی پس ‏آب شتر یا همان ادرار شتر، که این هم یکی دیگر از ضربه های تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار می گفتند بگویید غذا می خوریم.

به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمایید. خواهشمندم این دو مورد را به دوستان فارسی (پارسی) زبان خود گوشزد کنید. جهت اطّلاع بیشتر می توانید به لغت نامه دهخدا مراجعه کنید”

من نمی دانم آیا برای دانستن معنای کلمه عربی باید به فرهنگ لغت فارسی مراجعه کنیم یا عربی؟ دوم اینکه همه می دانیم که تغییر معنای واژه ها در خود زبان یا پس از منتقل شدن به یک زبان دیگر امری عادی است. مثلا “لغت” در عربی به معنای زبان و در فارسی به معنای واژه است، یا اقتباس در اصل به معنای گرفتن (قبس) آتش است.

کلمه غذا که در حال حاضر در زبان فارسی به کار برده می شود در اصل غِذاء بوده یعنی با غین مکسور. این کلمه در عربی به همان معنای فارسی آن می باشد. ابن منظور در لسان العرب می گوید: غذا یعنی آنچه که خورده می شود و آنچه بدن با آن نیرو می گیرد چه خوردنی باشد چه نوشیدنی.(لسان العرب، ج۱۵، ص۱۱۹) خلیل فراهیدی دانشمند ادبیات عرب و ادیب شهیر ایرانی می گوید: منظور از غذا خوردنی و نوشیدنی و شیر است و (در ضرب المثل) گفته شده است: شیر برای کودک غذاست و برای بزرگان هدیه.(کتاب العین، ج۴، ص۴۳۹) فیروز آبادی صاحب القاموس المحیط نیز گفته است: غذا یعنی آنچه بدن به آن نیرو بگیرد و از خوردنی و نوشیدنی ها باشد. (القاموس المحیط، ج۴، ص۳۶۹)

این از معنای لغوی، حالا ببینیم که آیا خود عربها از واژه غذا استفاده می کردند یا نه. برایتان فقط دو مثال از احادیث می آورم و مثالها فراوان است.

در حدیث از امام صادق (ع) است: کل شیء یکون غذاء الإنسان فی مشربه و ملبسه فلاتجوز الصلاه علیه ( هر چه که از غذای انسان باشد چه خوردنی و چه نوشیدنی، نماز روی آن جایز نیست) وسائل الشیعه، ج۵، ص۳۴۶٫ همچنین در حدیث آخری از انس ابن مالک خادم پیامبر (ص) آمده است: إن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لم یجمع له غذاء ولا عشاء من لحم و خبز إلا علی ضفف ( هیچگاه غذا و شام پیامبر از گوشت و نان تهیه نمی شد مگر انکه افراد دیگری هم سر سفره آمده و با او شریک شوند (یعنی حضرت غذای فاخر را به تنهایی نمی خورد)) صحیح ابن حبان ج۱۴، ص۲۷۴
آیا منظور از غذای نماز گزار و غذای پیامبر در این دو حدیث آنی است که نویسنده این مقاله ادعا کرده است؟

اما آنچه که به معنای ادرار شتر است غذا نیست بلکه غذی است. یعنی الف آن ممدوده نیست بلکه مقصوره است مانند کبری. ابن منظور می گوید که غذی با یاء مقصور به معنای ادرار شتر است( لسان العرب، ج۱۵، ص۱۲۰) حتی همین کلمه هم بسیار قدیمی است و در فرهنگ لغتهای معاصر عربی یافت نمی شود ( در حدی که من گشته ام) و مطمئنم یک در دوهزار عربها هم معنای غذی را نمی دانند و این کلمه فقط در کتابهای قدیمی و لغتنامه ها مانده است.

خود عربها هم حتی تا همین امروز از غِذا استفاده می کنند. حال اگر می خواهید هم در نوشتن و هم در گفتار از کلمه غذی بپرهیزید می توانید مثل برخی از لهجه های محلی فارسی که این کلمه را سالم نگه داشته اند بگویید غِذا با غین مکسور. تغییر حرکت و مفتوح شدن غین در زبان مردم که نمونه های آن در خود واژه های فارسی هم زیاد است (مانند : گَمان و گُمان، و رویکَرد و رویکِرد) که دیگر تقصیر عربها نیست.

پس آنچه که به معنای ادرار شتر است غذی است نه غذا. خود عربها غذا می خورند و ما هم با خیال راحت غذا می خوریم. الف غذای ما که ممدوده است!

غذاء: خوردنی که نشو و نمای تن و قوام تمام بدن بدان است و با لفظ چیدن و کردن به کار میرود ( غذا کردن و غذا چیدن) . (آنندراج )خوراک و آشامیدنی که بدان اغتذاء شود. ج ، اغذیه .(اقرب الموارد). || پرورش که بدان بالیدگی و آراستگی جسم است . (منتهی الارب ). هر آنچه نشو و نما و قوام تن بدان است . ج ، اغذیه . (اقرب الموارد)

ابومسلم: …!؟

جالب است بدانیم، ابو مسلم یعنی پدر کسی که تسلیم شده ( سلم ریشه مصدر سلامت است به معنی آسودن و هم خانواده تسلیم، مسلمان، سلیم و سلیمه و…) حال می خواهی از آن معنای خفت برداشت کن می خواهی معنی آسودن. آسودنی که از نزدیک شدن به حقیقت است.

در ادامه افشین شیون می کرد که چرا آنقدر نام های عربی بر خود گذاشته ایم و کجای دنیا چنین می کنند؟ بنده هم لیستی از اسامی عبری مانند ابراهیم و اسحاق و یعقوب و مریم و ساره و …. که امروز با گویش های مختلف در قاره اروپا ( که حجت موجه است) به کار برده می شود را برایش نوشته بودم که متاسفانه در دست ندارم.

منبع: تحقیقستان

درباره نویسنده: حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *