انشا درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشا غیرطنز درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشا غیرطنز درد دل یک موش آزمایشگاهی انسان ها از زمان های دور برای کشف و بدست آوری اطلاعات جامع تر و دقیق تر و حل مشکلات و در پی بدست آوردن راه حل و درمان بیماری ها و افزودن علم روزافزون آزمایش های متعددی…

انشا یکی از روزهایی که ارزویش‌ را دارم

انشا یکی از روزهایی که ارزویش‌ را دارم نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را…

انشا درمورد سکوت

انشا درمورد سکوت شاید از خود بپرسید سکوت چیست؟اصلا ما انسان ها در چه مواقعی وچرا سکوت میکنیم.سکوت پر از آرامش است،سکوت مسکنی برای قلب هاست ،فرصتی برای دوباره اندیشیدن،خیلی از حرف ها در سکوت خلاصه میشود.

انشا درمورد اولین برف

انشا درمورد اولین برف اَز خواب بیدار می شَوَم،هَمِه جا سِفید پوش شُده اَست،اَز خانه خارج می شَوَم، دِرَختانی که تا پَریروز لِباس سَبز پوشیده بودَند وَ دیروز بی لباس بودَند،اِمروز لباس سفیدی به تَن کَرده اَند.

انشا درمورد چه موقع یخ کینه اب میشود

انشا درمورد چه موقع یخ کینه اب میشود یخی را در مقابل نور خورشید قرار دهیدچه چیزی را مشاهد می کنید؟چه مدت زمان طول می کشد که یخ ذوب شود؟در مدت ۳۰دقیقه یخ به طور کامل ذوب می شود.حال همان مقدار یخ را در مقابل…

انشا درمورد خدا

انشا درمورد خدا

انشا درمورد خدا شما خدا را چگونه تصور میکنید؟ فردی بزرگ در فراسوی آسمان ها؟ یک نور بزرگ طلایی در فضا؟ نه جانم. خدا آنقدر ها هم دور نیست. خدا به ما نزدیک است. بسیار نزدیک تر از آنچه تصور میکنید.

حکایت دزدی پیراهنی را دزدید

حکایت دزدی پیراهنی را دزدید

حکایت دزدی پیراهنی را دزدید در زمان فتحلی شاه قاجار پیر مردی به نام تیمور زندگی فقیرانه ای داشت و مایحتاج زندگی خود را از راه خارکشی بدست می آورد و زندگی مشقت باری داشت زندگی میکرد . مدتی بود که پیرمرد توان رفتن به…

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است بعضی آدم­ها در بسیاری از کارها گستاخی و فضولی می­کنند و در عین حال بسیار خرده گیر و ایراد گیر هستند. روزی همراه دوستم در خیابان قدم می­زدیم، بسیار گشتیم و مغازه­های زیادی را سر زدیم می­خواستم…

انشا درمورد پرواز بدون بال

انشا درمورد پرواز بدون بال

انشا درمورد پرواز بدون بال گاهی ما ادم ها ارزوهایی داریم که براورده شدنشان تنها در حد یک ارزو می ماند وهمیشه انسان در تلاش است که ارزوهای کودکی اش را به حقیقت تبدیل کنند , مانند پرواز.

انشا درمورد تصویرذهنی خود در یک فضاپیما

انشا درمورد تصویرذهنی خود در یک فضاپیما

انشا درمورد تصویرذهنی خود در یک فضاپیما همه جا را سکوت فراگرفته است. انگار کسی نیست اطراف را می­نگرم، جویای صدایی آشنا یا حتی گیاهی هستم. اما انگار تنهای تنهایم. من در فضاپیما هستم که روی کره­ ماه قرار گرفته است. ماه نیمی از آن تاریک و…