انشا درمود عاقبت فرار از مدرسه

انشا درمود عاقبت فرار از مدرسه

انشا درمود عاقبت فرار از مدرسه مدرسه در زندگی ما خیلی تاثیر گذار بوده  زیرا به دلیل اینکه ما در مدرسه سواد خواندن و نوشتن یاد می گیریم و انسان بی سواد مانند انسان کم بینا که نمی تواند جهان اطراف خود را به خوبی…

حکایت شخصی به عیادت مریضی رفت

بازنویسی حکایت شخصی به عیادت مریضی رفت

بازنویسی حکایت شخصی به عیادت مریضی رفت یک نفر برای عیادت و دیدن یک مریض به خانه او رفت . پیش ان مریض ساعت ها نشست و در مورد موضوع های مختلفی صحبت زد . در آخر از ان مریض پرسید از چه چیزی درد می…

انشا درمورد خاطره یک روز از مدرسه

انشا درمورد خاطره یک روز از مدرسه

انشا درمورد خاطره یک روز از مدرسه یک روز از کلاس : صبح ساعت ۷:۳۰ دقیقه وارد مدرسه شدم بعد از گذراندن صف و ورزش صبحگاهی به داخل کلاس درس رفتم . زنگ اول زبان انگلیسی  داشتیم که معلم وارد کلاس شد .

انشا درمورد کودکی من

انشا درمورد کودکی من

انشا درمورد کودکی من کودکی هر آدمی یکی از دوران خوش زندگی اوست که با خاطرات شیرین و شیطنت ها و بازیگوشی های این دوران گذرانده می شود . کودکی دورانی است بدون دغدقه فکری و بدون فکر به آینده و در دوران خوش زندگی خود همیشه…

انشا درمورد نوجوانی

انشا درمورد نوجوانی

انشا درمورد نوجوانی  نوجوانی یکی از پر چالش ترین دوران زندگی هر انسان است زیرا در این دوران , نوجوان در سن بلوغ و رشد قدم می گذارد و دچار تغییراتی می شود و به گفته ای دنیا و اطراف خود را با نگاهی جدید…

انشا درمورد هدف زندگی

انشا درمورد هدف زندگی

انشا درمورد هدف زندگی در زندگی هر آدمی باید از ابتدای راه خود هدفی برای زندگی خویش تعیین کند . تا بر اساس آن سرنوشت خود را رقم بزند و به هدف خود برسد. من از دورانی که حس کردم توانایی تصمیم گیری را دارم و…

انشا درمورد جلسه امتحان

انشا درمورد جلسه امتحان

انشا درمورد جلسه امتحان جلسه امتحان فضای استرس زایی دارد که در هر صورت که دانش اموزان درس خوانده باشند یا خیر استرس خاص خود را دارد . گاهی این استرس موجب شب بیداری یا غش و ضعف و یا افت فشار خون در وسط جلسه امتحان…

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت  روزی یک نفر به پیش پزشکی رفته بود و بهش گفت : شکم من دائم درد می کند آن را درمان کن که درد بسیاری را تحمل می کنم . پزشک گفت امروز چه چیزهایی خورده ای؟ مریض…

انشا درمورد اتوبوس شلوغ

انشا درمورد اتوبوس شلوغ

انشا درمورد اتوبوس شلوغ امروز عصر برای برگشت به سمت خانه از مدرسه سوار اتوبوس شدم وقتی سوار اتوبوس شدم متوجه شدم که اتوبوس بسیار شلوغ است . پیرزن ها و پیر مردهایی که روی صندلی نشسته اند و با عشق و محبت به جوانانی…

انشا درمورد فیل و فنجان

انشا درمورد فیل و فنجان

انشا درمورد فیل و فنجان فیل و فنجون چیست ؟ اولین چیزی که بعد شنیدن یا دیدن این کلمه به ذهنم خطور میکنه چی میتونه باشه؟ مثلا میتونم بگم بعضی وقتا که تو خیابون قدم میزنم و نگاهم به دو دوست میخوره که یکی خیلی…