انشا درمورد شهر ناامیدی

انشا درمورد شهر ناامیدی گاه نمیدانم چه انشایی را بهانه کنم تا از حال آنکه روحم با اوست آگاه شوم؛این بار که تنهایی را بهانه کردم فردا چه کنم.باز هم جمعه شد و باز هم دلم تا مژه هایم گرفته است دلم یک تب شدید…