انشا درمورد خاطره سفر به شمال

انشا درمورد خاطره سفر به شمال

انشا درمورد خاطره سفر به شمال یادم می آید پارسال که می خواستیم به کلاردشت برویم، سه روز در راه بودیم.درراه کوه ها ودرخت هایی را می دیدم که واقعا زیبا بودند آن قدر که تابحال زیبایی آن ها از یادم نرفته است.در این سفر…

انشا تضاد مفاهیم با موضوع دست فروش

انشا تضاد مفاهیم با موضوع دست فروش

انشا تضاد مفاهیم با موضوع دست فروش تضادها گاهی کمر می شکانند، گاهی شرمنده می کنند و گاهی می میراند. تضادها می توانند زندگی را برهم زنند همان زندگی را که من و تو در حال گذر هستیم ولی یکی در گوشه ای از دنیا…

انشا درمورد محیط زیست

انشا درمورد محیط زیست قلم را در دست می گیرم و انشایم را آغاز می کنم . خداوند مهربان نعمت های بسیاری آفریده که نمی توانم از کدام یک شروع کنم.محیط زیست یعنی جایی که زندگی می کنیم ، یعنی طبیعت زیبا که از آن…

انشا درمورد زیبایی های نماز

انشا درمورد زیبایی های نماز صدای دلنشینی گوشهایم را نوازش میکند و سکوت و تنهایی ام را در هم میشکند بویی به مشامم میرسد.عصاره عطر اقیاقیاست که با گل رز امیخته شده و فریاد دلنشین الله اکبر را با نسیم صبحگاهی به در خانه مردم…

انشا درمورد خداشناسی

انشا درمورد خداشناسی

انشا درمورد خداشناسی اگر به زیبایی های آفرینش نیک بنگریم؛ درمی یابیم که در این گیتی پهناور، موجودات فراونی هستند که هر یک با ظرافتی دقیق آفریده شده و بسیار هوشمندانه برنامه ریزی شده اند؛ تا به اهداف پویای خود برسند.

انشا درمورد روزنه حکمت

انشا درمورد روزنه حکمت

انشا درمورد روزنه حکمت اری… بهتر است زندگی را اب روان گفت چون اگر تسلیمش شوی ، موج های موشکن هستند که بر تو چیره میشوند…وتو به کشتی میمانی که بقا وخذل تو به سکان ان بستگی دارد…هر چه بیشتر زور بزنی ظفرمند خواهی بود…

انشا درمورد ب مثل بابا

انشا درمورد ب مثل بابا

انشا درمورد ب مثل بابا همیشه وهمه جا شنیده ام که بهشت زیر پای مادر است حال من سوالی از خدا دارم می‌خواهم بدانم بالا تر از بهشت چه دارد؟ آن را برای زیر پای پدرم می خواهم.

انشا درمورد عاقبت طمع کاری

انشا درمورد عاقبت طمع کاری

انشا درمورد عاقبت طمع کاری روزی روزگاری در جنگلی دور افتاده وناشناخته سگی زندگی میکرد که به تازگی وارد جنگل شده بود واز همان لحظهء ورودش زیبایی اش زبانزد تمام حیوانات جنگل بود، به گونه ای که این زیباییِ فوق العاده سلطان جنگل را هم…

انشا درمورد دلگیری

انشا درمورد دلگیری

انشا درمورد دلگیری کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حسابی گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری حالت را توضیح دهی…

انشا درمورد باداورده را باد می بردانشا درمورد باداورده را باد می برد

انشا درمورد باداورده را باد می برد

انشا درمورد باداورده را باد می برد در روزگاران قدیم در گوشه ایی از این دنیا در شهری شلوغ و پر رفت و آمد جوانی در حال گذر از کوچه ها بود و از روی بیکاری سنگی کوچکی را با پای خود به بازی گرفته…