کانال تلگرام تحقیقستان

انشا یکی از روزهایی که ارزویش‌ را دارم

انشا یکی از روزهایی که ارزویش‌ را دارم نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را…

انشا درمورد صدای لالایی مادر

انشا درمورد صدای لالایی مادر یادش بخیر! نیمه های شب بود.سقف دنیا مشکی شده بود و چراغ های اسمان هم خاموش بودند.خانه گلی که ،بادست پدر بنا شده بود توان مقابله با هیاهوی بادی را که فضای خانه را پر کرده بود نداشت. به این…

انشا درمورد دلگیری

انشا درمورد دلگیری

انشا درمورد دلگیری کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حسابی گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری حالت را توضیح دهی…

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است

فضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تر است بعضی آدم­ها در بسیاری از کارها گستاخی و فضولی می­کنند و در عین حال بسیار خرده گیر و ایراد گیر هستند. روزی همراه دوستم در خیابان قدم می­زدیم، بسیار گشتیم و مغازه­های زیادی را سر زدیم می­خواستم…

انشا درمورد باداورده را باد می بردانشا درمورد باداورده را باد می برد

انشا درمورد باداورده را باد می برد

انشا درمورد باداورده را باد می برد در روزگاران قدیم در گوشه ایی از این دنیا در شهری شلوغ و پر رفت و آمد جوانی در حال گذر از کوچه ها بود و از روی بیکاری سنگی کوچکی را با پای خود به بازی گرفته…

انشا درمورد زنگ های بی صدا

انشا درمورد زنگ های بی صدا

انشا درمورد زنگ های بی صدا زنگ در لغت,به معنای آوا و یا هر صدایی است که برای مدتی مکررا تکرار می شود و خواهان فهم دریافتی از سوی ماست.اما در واقع,زنگ ها طیف وسیعی از عبارات و اتفاقات را شامل می شوند که هر…

انشا درمورد مترسک

انشا درمورد مترسک

انشا درمورد مترسک او حتی با آن ایستادن استوارش ،به ما می آموزد که با وجود تنها بودن هم میتوان ایستاد.آن چشمان مشکی درشتش که پر از غم است، میخواهد بگوید از من نترسید ولی دهانش را دوخته اند و توان حرف زدن ندارد. انشا…

error: !!محتوا محافظت می شود