
متوسطه اول
انشا درمورد بار کج به منزل نمی رسد
انشا درمورد بار کج به منزل نمی رسد
در زمان های قدیم پسر جوان و بازی گوش در روستا زندگی می کرد که از قضا دستش کج بود و دزدی می کرد و سر اطرافیان خود را کلا میذاشت .
اما هر چه قدر دزدی می کرد و حق دیگران را می خورد نه خانه خوبی داشت و نه غذای درست حسابی برای خوردن داشت و همیشه بدهکار بود واز نظر
مالی مشکل داشت .
روزی کیسه ای زر و سکه دزدیده بود و از دست سربازان در حال فرار بود . بعد از دویدن زیاد و تنگی نفس و رهایی از دست سربازها گوشه ای دنج ایستاد
تا نفسی بکشد و دوباره بگریزد و وقتی دست در جیب خود کرد تا از وجود کیسه اطمینان کند هر چه قدر گشت اما کیسه ای در جیب او نبود.
پیرمردی که در گوشه ی همان دیوار بود و نظاره گر رفتار پسر جوان بود , گفت ای جوان بار کج به منزل نمی رسد.
گردآوری توسط: تحقیقستان



