ضرب المثل برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

ضرب المثل برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

مرد جوانی شاگرد مغازه پارچه فروشی بود. یکی از روزها نامزدش به دیدن او می آید. پس از سلام و احوال پرسی چشمش به دستمال گران قیمتی می افتد که در یکی از قفسه ها آویزان شده بود. از مرد خواست که دستمال را به او هدیه دهد اما او قبول نکرد و گفت: این دستمال ها برای من نیست و من اجازه ندارم آن را به کسی هدیه دهم. باید بهایش را بپردازم که البته پولی در بساطم نیست.

زن ناراحت شد و بسیار اصرار کرد تا اینکه توانست مرد را راضی کند. بالاخره دستمال را گرفت و خداحافظی کرد. چند دقیقه ای از رفتن زن نگذشته بود که مرد به خودش آمد و از کاری که کرده بود به شدت پشیمان شد. از ترس اینکه صاحبکارش مجازاتش کند، تصمیم گرفت که مغازه را آتش بزند تا کسی از جای خالی دستمال گران قیمت بویی نبرد.

گوشه ای از مغازه آتش کوچکی روشن کرد و از مغازه بیرون رفت. آتش کم کم از پارچه ای به پارچه دیگر منتقل شد و کل مغازه آتش گرفت و در نهایت به مغازه های دیگر هم نفوذ کرد و کل قیصریه به آتش کشیده شد. اینگونه شد که گفتند: به خاطر یک دستمال کل قیصریه را به آتش کشید!

حتما بخوانید  خون چیست؟

معنا و مفهوم برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

برای بدست آوردن کالای بی ارزشی، کارهایی را انجام می دهد که خسارات زیادی وارد می کند. یا به عبارتی به کسی می گویند که سعی در جبران اشتباهاتش دارد اما نه تنها جبران نمی کند بلکه بر عمق مشکلات می افزاید. همچنین به معنای تلاش بیهوده ای که سرانجامش شکست است استفاده میشود.

۰

منبع
تحقیقستان
برچسب ها

حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن