انشا کوتاه تخته سیاه بودم که در مدرسه خرابه ای بود
- دی- 1396 -12 دیکمک آموزشی

تخته سیاه بودم که در مدرسه خرابه ای بود
تخته سیاه بودم که در مدرسه خرابه ای بود جانی برای حرف زدن نداشتم که بگویم… کودکانی بودند که جنس دلشان از دل من رو سیاه بود. روسیاهی بودم ولی قلبی سرشار از عشق را داشتم به این به خود میگویم رو سیاه که در مدرسه خرابی در دور دست ها بودم کودکانی بودند که لباس کهنه فرسوده به تن…
بیشتر بخوانید »
