انشا کوتاه درمورد جبهه
- آذر- 1396 -24 آذرپایه یازدهم

انشا درمورد جبهه
انشا درمورد جبهه انتظاری که چه بسا برای آنان شیرین می بود، انتظار جرعهی مرگ! بیستم دی بود، همه دور هم جمع شده بودند، قهقه شان تمام جبهه را گرفته بود. تنها خدا میداند در دلان رقیق و لطیف آنان چه میگذرد. یکی نامه نوشت؛ فرزندم، مرا ببخش وظیفهی پدری بودنم کم وکاست ماند. دیگری نوشت؛ای تنها معشوق زمینی ام،…
بیشتر بخوانید »
