انشا کرونا

انشا کرونا

انشا کرونا

دشمن روح و روان را به‌زانو درآوردیم! و همچنان زندگی شکل قشنگی داشت! پر از فراز و نشیب‌های کوچک و بزرگ؛ مادرم هرروز با صدای زیبا پی‌درپی برای خوردن صبحانه مرا صدا می‌زد؛ با چشمان‌ خواب ‌آلود و پف‌کرده بیدار می‌شدم و بعد از شستن دست‌ و صورتم در کنار خانواده سر سفره می‌نشستم و مادرم با انگشتان ظریفش چای تازه برایم می‌ریخت.

انشا کرونا

صدای آواز پرندگان و پریدن گنجشکان از این‌شاخه به آن‌شاخه به گوش می‌رسید و طبیعت زیبایی‌های خود را به رخ می‌کشید؛ زندگی همیشه زیبایی‌های خود را داشت و من خودم را با افکار کودکانه و جمله‌های ناتمام و بدون نقطه‌ای که در سر داشتم، سرگرم می‌کردم.

شبی با خانواده برای تفریح بیرون رفتیم؛ ناگهان در چندمتری خود حضور چند فردِ خارجی توجه ما را جلب کرد؛ یکی از آن‌ها گفت: «چون چانگ چین» (دلم ضعف می‌ره؛ بریم پیتزا سفارش بدیم)؛ دیگری گفت: «آن چون چانگ چی نه او!» (آن بالا را ببینید؛ خفاشی آنجاست؛ آن را شکار کنیم و کبابی به بدن بزنیم).

موضوع انشا درباره کرونا

چندروزی گذشت و کم‌کم خبر نگران‌کننده‌ای همه‌ی شهر را فرا گرفت؛ با آمدنِ یک‌ویروس همه‌ی قشنگی‌ها و آرامش‌ها از بین رفت و استرس و وحشت تمام وجود مردم را فرا گرفت!

گویی او دشمن روح و روان مردم است! وقتی پدرم از فشار کار و گرانی، با قامتی‌خسته، دلی‌نالان و چشمانی‌نگران در را گشود و وارد خانه شد، در دستان زُمُخت و مردانه‌اش چندین‌ماسک و دستکش و مواد ضدعفونی‌کننده دیدم.

انشا درباره کرونا

ازآن‌به‌بعد شروع شد، در را به روی خود بستن‌ها و در خانه ماندن‌ها! کم‌کم حسرت شده‌بود از خانه بیرون‌رفتن و لذت‌بردن از طبیعت و دورهمی‌های خانوادگی؛ برخی چقدر ساده گذشتند از مهرومحبت، از لحظه‌ای لبخند و شادی، از عزیزترین‌ها!

درست است که نمی‌توانیم عزیزانمان را در آغوش بگیریم و دستانشان را بفشاریم؛ اما این‌شرایط دلیلی نمی‌شود که بعضی همدیگر را رها کنند و از ترس‌جانشان و شاید بی‌وفایی به دیدار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نروند!

انشا درمورد کرونا

در خانواده‌ی من فراموشیِ عزیزان معنایی ندارد! هرروز با تماسِ صوتی‌وتصویری با آن‌ها در ارتباط بودیم و هستیم و گاهی با رعایت اصول بهداشتی به دیدارشان می‌رویم؛ این‌روزها قدر هم را بیشتر می‌دانیم و آنچنان محو مهر و محبت یکدیگر هستیم که زمان زیباتر از همیشه می‌گذرد! راست گفته‌اند که با محبت خارها گل می‌شود!

نویسنده: شایان چهاردولی

مقطع: پایه هفتم

دبیر راهنما: علی علی‌زاده آملی

مدرسه : دانش‌پژوه۲، پردیسان قم

2434

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

magnifier
توسط
تومان