بازنویسی ضرب المثل کلاغ و کبک

انشا درمورد صدای قار قار کلاغ

بازنویسی ضرب المثل کلاغ و کبک

روزی روزگاری در زمان قدیم  کلاغ سیاه رنگی در حال پرواز در آسمان آبی بود , کلاغ همان طور که پرواز می کرد و از فضای اطراف خود لذت می برد به کوهی با گل های زیبا و خوشرنگ رسید و به سمت کوه رفت اما در پشت کوه  یک کبک زیبا و چشم گیر دید که با ناز و عشوه و خرمان راه می رفت .

کلاغ از دیدن آن کبک زیبا با ان طرز راه رفتن زیبایش بسیار خوشحال شد و با خود گفت :که من هم دوست دارم شبیه این کبک زیبا راه بروم , پس در انجا ماند و همه کارهای کبک را زیر نظر گرفت وهر روز به راه رفتن کبک نگاه می کرد تا از دور یاد بگیرد و آن نیز همانطور راه برود .

هر روز که می گذشت کلاغ با تقلید از کبک و فراموشی راه رفتن خود روزها را می گذراند . اما بعد از مدت ها کلاغ نه راه رفتن کبک را توانست یاد بگیرد و نه دیگر راه رفتن قبل خودش را به یاد بیاورد .

این گونه بود که گفتند کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد , راه رفتن خودش را هم فراموش کرد .

گردآوری توسط: تحقیقستان

2435

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

دیدگاه کاربران
  • محمد هادی ۱۹ آذر ۱۳۹۸ / ۲۰:۲۲

    عالی بود
    معلم به من۲۰ داد

    • Amir abbas ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ / ۲۲:۳۹

      خیلی عالیه

  • Saywan ۱۸ آذر ۱۳۹۸ / ۱۸:۱۱

    بسیار زیبا

  • کامبیز ناصری ۲۳ آذر ۱۳۹۷ / ۰۸:۴۸

    عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

magnifier
توسط
تومان