پایه هفتممتوسطه اولکمک آموزشی

انشا درمورد روزی که دوست دارم تکرار شود

انشا درمورد روزی که دوست دارم تکرار شود

بعضی از خاطرات و روزها در زندگی ما وجود دارد که دوست داریم بارها و بارها تکرار شوند تا مزه شیرین و قشنگ ان دوباره زیر زبان ما بیاید و با تکرار ان لبخند اشنایی بر لب هایمان تداعی شود.

روزی را که دوست دارم تکرار شود روزی است که مادربزرگ به همراه پدربزرگ به سفرزیارتی کربلا رفتند و در خانه مادربزرگ شور و حال زیبایی وجود داشت که همه درحال تکاپو برای سامان دهی کارها و درست و به موقع انجام شدن کارها بودند.

همه ی فامیل و اشنا همراه دسته گل به استقبال مادربزرگ و پدربزرگ رفتیم ومادربزرگ با ان دستهای چروکیده ومهربانش که بوی عطردل انگیز گلاب را می داد مرا نوازش کرد و پدربزرگ مرا در اغوش کشید و مرا غرق خوشحالی کردند.

بعد از ان همگی به سمت خانه برگشتیم و ان شب سفره خیرات درخانه پهن شد وان حال و هوا لبخند زیبایی برلب های همه نشانده بود و من نیز همراه با هم سن و سال های خود با سن نه چندان کم مان سعی در کمک در کارها را داشتیم و گوشه ایی هرچند کوچک دراین کار خوب و حال خوب را بگیریم وما نیز سهیم باشیم تا مادربزرگ و پدربزرگ به داشتن نوه هایی مثل ما افتخار کنند.

به راستی که داشتن این دو نعمت بزروار بسیار مهم و دلنشین است و من همیشه برای داشتن چنین مادربزرگ و پدربزرگ خوشحالم و به خود می بالم.

همیشه باید قدر روزهای خوبمان را بدانیم و همینطور قدرادمهای اطرافمان را زیرا که تا چشم بازکنیم میبینیم دیگر ان روزها و ادمها دیگر در کنار ما نیستند و هیچوقت تکرار نمی شوند. بنابراین همیشه شاید باشید و قدر یکدیگر را بدانید.


انشا درباره روزی که دوست دارم تکرار شود

روزی را دوست دارم تکرار شود که به یاد دارم روزی که هر لحظه از زندگی برایم معنا بخش بود، روزی که همیشه خدایم با من بود و از وجود خالصانه ام لذت می بردم، چه کسی میداند من چه روزی را می گویم؟

تصور کنید روزی را که آسمان لبخند می زندوخورشید می درخشد و ابرها در کنار آسمان بازی می کنند.دوستان با یکدیگر مهربان و دلسوز هستند و برای هم می میرند، تصور کنید روزی را که پدر مادرتان به شما لبخند رضایت می زنند و به شما افتخار می کنند.

تصور کنید روزی را که در مدرسه هستید، دوستان و آشنایان کنارتان هستند و می توانید از گرفتن نمره بیست لذت ببرید تصور کنید روزی را که زندگی با شما سخن می گوید و از زندگی درس دوستی و محبت و لذت نمره بیست گرفتن می گیرید.

آری من از این روز سخن می گویم، روزی که هیچکس جز من و خدایم نمی تواند تصور کند. روز زندگی.


انشا روزی که دوست دارم تکرار شود

روزی که دوست دارم تکرار شود، اولین روزی است که مدرسه را تجربه کردم.شاید برایتان عجیب باشد ولی من در این روز تنها کسی بودم که در مدرسه مان همراه با پدر و مادرم به مدرسه نرفتم!

البته مادر و پدرم هم تقصیری نداشتند چون باید سر کار می رفتند. از یک طرف خیلی خوش حال بودم که به مدرسه می رفتم و از طرفی هم خیلی می ترسیدم!

چون تا به آن زمان به طور جدی از پدر و مادرم جدا نشده بودم. ولی به هر ترتیب این یک توفیق اجباری بود. البته خیلی هم بد نگذشت. چون دوست مهد کودکم “امیرحسین” را در آن جا دیدم.

پس از آن بچه ها به صف ایستادند و مدیر مدرسه برایمان سخنرانی کرد. سپس سر کلاسهایمان رفتیم. آن جا با معلممان خانم کریمی آشنا شدم. خانم کریمی پس از سلام علیک با بچه ها شروع به درس دادن کرد.

ابتدا حرف الف و سپس حرف ب از حروف الفبا را به ما آموخت. در همان روز بود که یاد گرفتم بنویسم “بابا” و به همین دلیل خیلی ذوق کردم!! البته با وجود این همه ذوق و شوق نمره ی اولین املایم خوب شد!!

به هر حال باید قبول کنیم املا سخت ترین درس اول دبستان بود و برای من تقریبا مشکل بود!! پس از زنگ املا زنگ ریاضی فرا رسید. ریاضی آنقدر آسان بود که سر کلاس خوابیدم!

البته من اعداد را از قبل بلد بودم! پس از ریاضی زنگ خانه خورد و برگشتم خانه. این روز یکی از جذاب ترین روزهای زندگی ام بود ولی به هر ترتیب این روزهم مانند روزهای دیگر گذشت…

خیلی دوست دارم به آن روزها برگردم و دوباره آن روزها تکرار شود ولی افسوس که نمی توان زمان را به عقب بازگرداند و روزهای خاطره انگیز را تکرار کرد.

این مقاله چقدر براتون مفید بود؟

از ۱ تا ۵ به این مقاله امتیاز بدید

میانگین رتبه 3.6 / 5. تعداد امتیاز ها: 25

تا حالا امتیازی ثبت نشده است! برای این مقاله امتیاز ثبت کنید.

حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا