
انشا درمورد سیل
انشا درمورد سیل
مهمان ناخوانده ی سال ۹۸ هم از راه رسید، باران … آمدنت شروعی بود که هنوز پایانش را نمی دانم تا کی و کجا ادامه دارد، از غرق شدن زیبایی های گلستان،تا ویران شدن دروازه ی قرآن در استان فارس و یا فرو ریختن پل دختر در خرم آباد… .
سیستان بلوچستان وجودش سالهاست تشنه ی قطره ای آب است،ولی حال از این سیرابی زیاد فریادش حتی گوش فَلک را هم کَر کرده است… .
نمیدانم آسمان دلش از چه پُر است که این چنین می بارد… .
نَبار باران،
بُگذار رخت نو فصل بهار به تن داشته باشیم،این چنین انصاف نیست که لباس داغ از دست دادن هموطنانمان را به تن کنیم…
آسمان،حال و هوای ما بیشتر از تو بارانیست… .
ما همه با چشم خود داریم میبینم که باران همچون سایه ای سیاه بر کشورمان ماندگار می شود،
سایه از جنس داغ هم وطنانمان… .
از آمدنت دلگیرم،
آمدنت خراشی بر سَختی سَد های خوزستان، شکست کَمر دروازه ی قرآن و حتی چنگ زدن را بر قلب همه ی مردم ایران هدیه کرده…
همیشه دستانمان را به طرف آسمان بلند میکردیم برای بارش باران،
ولی حال دستانمان محتاج دستی ست برای نجات در زیر ویرانی و سیل ها… .
باران دیگر تمامش کن، تا بدتر از این را در ذهنمان ثبت نکرده ای،
سال ۹۸ را برایمان تلخ کرده ای… .
میدانم که همه ی ایرانی ها به مهمان نوازی معروفند ولی این بار همه دَرها به رویت بسته شده است، ای مهمان ناخوانده ی سال ۹۸…ایرانم تسلیت.. .



