سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.


مقاله درمورد شعر معاصر

مقاله درمورد شعر معاصر

مقاله درمورد شعر معاصر

مهرداد جاور می‌گوید شعر معاصر ايران از فقر انديشه رنج مي برد. حضور شاعر در جعبه ي جادويي ممنوع است. فرهنگ و ادب مهر: وضعيت شعر معاصر را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

جاور: در شروع بحث، بهتر است تعريفي از مقوله شعرو شاعري داشته باشيم؛ چرا كه قبل از هر بحث و بررسي راجع به هر موضوعي تعريف دقيق آن موضوع باعث تفهيم و تسهيل بحث و كاستن از صحبت هاي حاشيه اي و اضافي خواهد گرديد؛

در تعريفي تاريخي و معروف از ارسطو چنين آمده است :

” شعر عبارتست از كلامي مخيل” بر اين مبنا هر گفتاري كه از قوه خيال آدمي نشات گرفته باشد و در قالب كلمات و واژگان زبان انساني بيان گردد، شعر مي باشد و شاعري شيوه اي از زندگي همراه با تخيلات است.

اين تعريف بعدها توسط فيلسوفان وادباي ايراني توسعه يافت و چنين آمد كه ” شعر كلامي است مخيل ، موزون ، مقفي ( و متساوي ).” كه پس از ورود موج شعر نو و نيمايي و بعدها با سبكهاي همچون شعر سپيد و غيره بار ديگر اين تعريف در هم شكسته شد و تغييراتي در آن حاصل گرديد.

براساس تعريف اول، شعر ايراني از همان سروده هاي مذهبي زرتشت آغاز گرديد ولي اينكه آيا كتب و ديوانهاي شعرپارسي نيز قبل از اسلام بوده است يا خير، هنوز مورد ترديد و تحقيق است؛ كه البته از تمدني چون ايران هخامنشي و ساساني كه آثاري شگفت آور از آنها باقي است انتظار مي رود كه داراي صنايع و آثار ادبي و شعر نيز باشند كه باعث افتخار ماست.

ورود اسلام به ايران و ورود سبكهاي شعري مقفي ومنظوم عربي و ايجاد اوزان عروضي حركتي گسترده ومتنوع درشعر فارسي به وجود آورد و مفاهيم مختلف عرفاني، اخلاقي، اجتماعي و از اين دست در قالبهاي منظوم بيان گرديد و به قدري انباشتگي ادبي و فرهنگي دراين سرزمين بوجود آمد كه هم اكنون به جرات مي توان گفت ادبياتي به غناي ادب ما وجود ندارد و به قول حافظ ” شكر شكن شوند همه طوطيان هند ، زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود ” و ليكن اين منابع انباشته هنوزبه عرصه فعل و گسترش عملي درهمه ي ابعاد زندگي نرسيده است.

دراينجا بهتراست تعريفي از ادب و ادبيات نيز داشته باشيم و سپس بحث را ادامه دهيم ؛ درفرهنگ هاي واژگاني وكتب دائره المعارفي چنين آمده است كه ” ادب يعني، نگهداشت حد هر چيز و ادبيات يك زبان عبارت است ازنگهداشت حد آن زبان به گونه اي كه آثارزيبا شناختي حاصل كند.”

درايجاد ادبيات  فارسي – منظوم و منثور ازابتدا تا به امروز ازناحيه ي متقدمين و متاخرين كوشش هاي فراواني به كاررفته و آثاربسيارصادرشده كه شايد عمرطبيعي شخص ، كفايت مطالعه وتامل دراين حوزه را نداشته باشد وليكن متاسفانه ويكصد متاسفانه هنوز، رسانه ها و ابزارارتباط جمعي ( به خصوص تلويزيون) اداي وظيفه درحد كافي و قابل توجه به ساحت منبع و بلند پايه شعرفارسي نداشته و كم لطفي را راجع به شاعران – كه غالبا قشري بي ادعا وبي سر وصدا- هستند به حد اعلاي خود رسانده اند وشاهديم كه با وجود بيش ازپنج تا شش شبكه ي تلويزيوني كه ۲۴ ساعته برنامه دارند ، درطول هفته شايد سهم شعر ازاين همه ظرفيت ، حدود ۵ دقيقه يا حتي كمترباشد ! و حتي با عوض شدن رياست اين سازمان نيز اين رويه با تمام قوا به پيش مي رود و حضورشاعرجماعت در اين جعبه ي صفحه جادويي ممنوع است ( و شايد بد آموزي دارد!!) ولي فلان بازيگر تازه كار كه مثلا با سن و سال زير ۲۰ سال  اولين بازي متوسطش را ارايه داده ، جايز است  كه يك ساعت تمام وقت مصاحبه اشغال كند و …فلان ورزشكار و فوتباليست ما ( كه البته ارزش هر حوزه اي در جاي خود محفوظ است.)

نيز با سر و صداهاي مجري هاي كليشه اي معرفي و تبليغ شود و از آن طرف استاد غزل فارسي معاصر ، جناب آقاي منزوي ( كه اتفاقا منزوي  هم بود) از دنياي فاني رخت  بربندد و با خبري كوتاه و گذرا با سرعت تمام به اين موضوع اشارتي برود و دقت شود تا وقت آگهي هاي بازرگاني و تشويق مردم به خريد پفك و چيپس و اعطا جايزه پرايد و زانتيا يك شاعر بي نام و نشان از دست نرود؛ گويي كه فرهنگ سازي اين است و البته همين است؛ چرا كه ايجاد فرهنگ مصرف هم نوعي فرهنگ سازي است ! ( به خاطر تمامي اين كوششها بيدريغ وبي وقفه ازطرف كليه شاعران كشور ازصدا و سيما تشكر مي كنم ! )

غزل قهقه جام - فال حافظ

از اين موضوع كه بگذريم ، من درسايرمصاحبه ها و نشست هاي ادبي و نيزطي مقالات فرهنگي كه درمطبوعات داشته ام بارها اين نكته را متذكر شده ام كه بسياري ازحوزه هاي فرهنگي وتمدني ما – به خصوص طي دوقرن اخير، به دلايل مختلف تاريخي كه عنوان دقيق آنها نياز به مطالعات گسترده اي دارد و از جمله بدليل همين بي مهري نهادهاي فرهنگي كه ازذكرآن ، خلاصه اي به ميان آمد – روند رشد طبيعي را نداشته و گونه فعلي ، گونه تحول يافته طبيعي و اصولي ازگونه سابق نيست؛ اين موضوع بخصوص در حوزه شعر ، موسيقي ( سنتي – امروزي ) معماري ، نقاشي و حتي در توليدات مختلف صنعتي مشهود و ملموس است.

درحوزه ي شعر، بايد گفت كه شعر كلاسيك در طي روند ” طبيعي ” وعادي خود به شعر سپيد و نوپردازي نرسيد ، بلكه امواجي شتابزده پديد آمد و گروهي معتقد بر اين شدند كه چرا بايستي صدها سال صبر كنيم تا نيمايي بيايد و انقلابي بپا كند؟ اين انقلاب را همين حالا برپا مي كنيم و با عجله و سطحي ، به نو آوري را در شعر پرداختند از سوي ديگردر طي اين افراط و تفريط ، گروهي نيز كه به سبكهاي كلاسيك دلبسته بودند، شديدا با نوپردازي نموده و با اصرار به حفظ قالبهاي كهن تلاش نمودند با زبان امروز غزل بسرايند و مثنوي بگويند كه بنظر حقير ، گاه اين موضوع تضادي شديد و آزار دهنده براي مخاطب ، بين قالب و محتوي ايجاد نمود و مثلا راجع به مسائل  اجتماعي يا محيط زيست و غيره غزل سروده شد درحالي كه دراصل قالب غزل و قصيده براي بيان موضوعات عشقي و معنوي بود.


به طور خلاصه شعر كلاسيك و نو را چگونه تعريف مي كنيد ؟

جاور : ازديدگاه من ، نسبت شعرسبك كلاسيك به سبك نو را مي توان به نسبت ميان يك باغ و چشمه سار دست سازوطراحي شده كه ابعاد و اندازه هاي دقيقي دارد، و البته همين محاسبات نيز باعث ايجاد نظم و زيبايي در ابتكارات بشري است و يك  طبيعت بكر و چشمه اي با بستر طبيعي و خود جوش تشبيه نمود.

مسيرهاي گفتاري درشعركلاسيك كه درمحدوديت هاي وزن هجائي و قافيه پيش مي رود ، همانند مسيرهاي كانال آبي است كه درباغ فين كاشان به دقت طراحي و كشيده شده كه بسيارزيباست و مسيرهاي گفتاري درشعرسپيد ، چونان مسيرطبيعي زاينده رود يا سپيده رود است كه نظم باغ فين كاشان را ندارد وليكن درمناظرگذرگاه هاي ميان درختان خود روي مسيرخود بسيارزيبا و جالب است؛ اين زيبايي شعرنو و سپيد است و آن زيبايي غزل و مثنوي.

بايد پذيرفت كه شعر گذشته ما گرچه حاوي مفاهيم بلند معنوي و اخلاقي است كه باعث افتخارما ( و انشاالله آيندگان ) است ، وليكن بدليل محدوديت بيان وحشو ، ( Redundancy) زياد آن ممكن است درمواردي شاعر مجبور شود براي حفظ قوافي و اوزان حرفي را بزند و اين مطلب خود جوش و “طبيعي ” نباشد ؛ در شعر آزاد اين حشو كمتر است و بيان آزادتر و بر اين اساس قابل اطمينان تر از اين لحاظ كه حرف ، حرف خود شاعر و به خواست خود اوست.

(حشو درمباحث زبانشناسي عبارت است از محدوديت هاي يك سيستم انتقال پيام كه سازنده معني و باعث معني دار بودن پيام مي شود؛  درمثال معروف چراغ راهنمايي، روشن شدن سه رنگ چراغ به طورهمزمان ، ازحالت هاي حشو و ممنوع است كه باعث معني دار شدن رنگهاي حالتهاي ديگراست.)

غزل یاقوت مذاب - فال حافظ

شعرآزاد يك ظرفيت بالقوه ي عظيمي است براي بيان موضوعات مختلف ؛ اگرچه بخش اندكي ازاين ظرفيت تاكنون بالفعل گرديده وآنگونه كه بايد تنوع محصول در بازار توليدات آن بوجود نيامده است.

فرهنگ و ادب مهر : ارزيابي شما كه اشعاري هم با زبان تركي مي گوييد ، از وضعيت ادبيات آذري و تركي در ايران چيست ؟

جاور : سرزمين آذربايجان ( آذربايگان : محل نگهداري آتش ) با پيشينه و قدمتي طولاني كه گفته مي شود خاستگاه تمدن مادها ( قومي از اقوام آريايي) بوده است با كمك طبيعت منحصر بفردي ( تركيبي از دريا و رودخانه و چشمه سار و صخره ها و كوهها و درختان مختلف و سرسبزي ) كه دارد توانسته است محرك احساسات و قرايح لطيف انساني درزمينه ي شعروموسيقي باشد؛

ليكن در حوزه ي مكتوب سازي و دبيره نگاري ادبيات منظوم اين ديار، آنگونه كه بايد و شايد كاري انجام نشده و بسياري ازحكايات و ضرب المثلهاي اين مردمان بشكل شفاهي و سينه به سينه  منتقل شده و بگوش ما رسيده است و گونه اي ازاين ادبيات منظوم در اشعاري كه با سبك نوازندگي ” عاشقي ” قرائت مي شود، به چشم مي خورد كه آن هم براثر ورود موسيقي هاي غربي و عدم همكاري راسانه ها درارايه  موسيقي اصيل به جوانان ، سرنوشت موسيقي سنتي ايراني را پيدا كرده و درحال منسوخ شدن است.

البته گروهي از عناصر فرهنگي كشور كه رسالتي در خود احساس مي كنند و دغدغه ي فرهنگ اين مرز و بوم را دارند با امكانات  شخصي خود به دنبال جمع آوري مكتوب و انتشار اشعار وضرب المثلهاي قديمي آذري رفته اند كه در اينجا لازم مي دانم از دوست محقق و اديب خود ” جناب آقاي ناصر احمدي نيك” يادي داشته باشم كه بنا به قول خود از ۱۸ سالگي تاكنون كه حدود ۵۵ سال از عمرش مي گذرد، درپي كشف و ثبت اين ادبيات شفاهي بوده وهم اكنون فرهنگي ۱۰۰۰ صفحه اي دردست چاپ دارد.

خود من نيزكه زادگاهم آذربايجان بوده و تخلص اديب مرندي را درشعر انتخاب نموده ام درتعدادي ازاشعارفارسي خود از خاطرات طبيعت آن ديارالهام گرفته ام.

فرهنگ و ادب مهر : وضعيت نشر آثار ادبي را در حوزه داستان و رمان و شعر چگونه ارزيابي مي كنيد؟

جاور: من درحوزه ي آثار ادبي منثور و داستان نويسي ، حقيقتا حرفي براي گفتن ندارم و خود را در حد و سطح صاحبنظري در اين حوزه نمي دانم ولي آنچه مسلم است، اينكه هر اثري – هر قدر زيبا و منحصر بفرد- تا زمانيكه ارايه نشود و انتشار نيابد و دركمد يا روي ميز و در دفتر نگارنده باقي بماند، انگاركه نبوده است و خلق نشده است چرا كه هدف آثار ادبي ضمن ايجاد زيبايي ، ” ارتباط ”  و  انتقال پيام است و بايد جامعه فرهنگي ما اين موضوع را بپذيرد كه ابتدا بايد اثر ادبي انتشار يابد و سپس مورد ارزيابي و نقد قرار گيرد و اينجانب نقد قبل از انتشار را قبول ندارم.

درحوزه ي شعر و شاعري ، احساس در قالب واژگان بيان مي شود و نمي توان گفت كه مثلا فلان احساس درست است يا كه نيست؛ شعر بيان حقيقت منطقي و علمي بصورت انتزاعي ” الف ب است ” نبوده بلكه صرفا بيان احساس و تخيل است كه البته مفاهيم معنوي و منويات دروني آدمي مي تواند در اين قالب بيان گردد و همانطور كه مي دانيم اين مفاهيم همچون موضوعات محض علمي و منطقي  قابل آموزش و اثبات نيست.

 درحال حاضر به دليل عدم همكاري كامل وشايسته ي رسانه ها وعدم معرفي، كتابهاي شعرمنتشرشده غالبا به انبوهي از كاغذهاي باطله بدل مي شوند و از طرفي روحيه و فرهنگ كتابخواني و بخصوص شعر خواني تقريبا از بين رفته است  و نكته ديگر به نسبت وضعيت انتشار و پخش و توزيع و استقبال مردم از آثار منثور از جمله داستان و رمان بهتر و بيشتر است.

این مطلب را به اشتراک بگذارید
2527

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

دیدگاه کاربران
  • ادیب مرندی 30 ژوئن 2021 / 10:50

    شعر و شاعری امروز فقر اندیشه دارد خیلی . بنظر زمان و دوره شعر هم در حال طی تمام شدن است ! ادیب مرندی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان
error: