انشا درباره غم آخرین انشا دبیرستان

انشا درباره غم آخرین انشا دبیرستان

انشا درباره غم آخرین انشا دبیرستان

چه روزهایی که حرف هایمان را، باورهایمان را لابه لای خط های انشاء به جا گذاشتیم. چه روزهایی که همراه با دوستانمان درباره ی خاطراتشان یا عقایدشان گریسته و خندیده ایم،انشا همان متنی بود که شاید نمره ایی از آن گرفته باشیم اما در اصل حرف هایی بود که با قلم خود روی کاغذ به ثبت رساندیم.

قلم در دستانم و اشک در چشمانم حلقه زده است. اینبار انشایم را نه در اتاق خانه نوشته ام و نه زیر درخت بید! اینبار به یاد ایام گذشته انشایم را در کلاس درس نوشتم. کلاسی که روزهای خوب و بدی را کنار بهترین دوست های زندگیم،گذراندم. زنگ انشا را تنها یک زنگ درس نمی دانستم بلکه روز و روزگاری بود که حرف هایم را در لابه لایش به ثبت می رساندم.

دلم برای قلم به دست گرفتن و استرس نمره ی انشا یا هیجان خواندن آن در کلاس تنگ می شود. غمم نه گفتنی است و نه نوشتنی! غمم را باید از دستان لرزانی که اینبار غریبانه قلم را می رقصاند،دید. شاید خیلی ها شاد باشند برای آینده ایی که در انتظارشان نشسته است اما من از همین حالا دلم برای نشستن روی نیمکت های مدرسه تنگ می شود. دلم برای استرس صدا زدن معلم سر زنگ درس تنگ می شود. من دلم بیشتر از همه برای زنگ انشا تنگ می شود. زیرا نیمی از خاطرات خوب دبیرستان را در آن زنگ به جا گذاشتم.

دبیرستان پایان دوره درس و مدرسه نیست! ما هر روزمان را در زندگی در حال گذراندن درس هستیم اما دبیرستان ماجرایش فرق دارد. بهترین خاطرات یا بهترین دوست ها از همین نقطه شروع می شوند. اما این پایان روزهای خوش نیست! امروز دقیقا نقطه ی شروع زندگیست پس با امید و پشتکار و توکل به خدا رو به جلو پیش می رویم تا در آینده انشای فرزندانمان موفقیت های پدر و مادرشان باشد.

گردآوری توسط: تحقیقستان

درباره نویسنده: حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *