انشای توصیفی درباره تخته سیاه

انشای توصیفی درباره ی تخته سیاه

انشای توصیفی درباره تخته سیاه

تخته سیاهِ روزهای درس و مدرسه و کلاسِ مشق را خیلی ها به یاد دارند. در آن سال هایی که هنوز سرعت تکنولوژی و تولید ابزارهای آموزشی مثل این روزها، سرعت زیادی نداشت، چند نسل به مدرسه و دانشگاه می رفتند و وقتی به کلاس های درس وارد می شدی، تخته سیاه های خاطره انگیز را می دیدی، که با بوی چوب های کهنه ی میز و نیمکت ها، عطر خاصی را به مشامت می رساندند.

تخته سیاه ها برای ما، مثل آدم ها دو وجه جدا ناپذیر دارند. هم به ما سود رسانده اند و هم بخشی از خاطرات شده اند. هر چند آدم هایی هم پیدا می شوند که با یادآوری روزهای کلاس و درس و مدرسه، آن هم با وجود تخته سیاه، که ترسیدن از او، کمتر از ترس از معلم حساب و هندسه نبود، تنشان به لرزه در بیاید.

شاید اگر تخته سیاهی را پیدا کنید که آن روزها را به یاد داشته باشد، برای شما بگوید، امان از زرنگ ها که وقتی پای تخته سیاه می آمدند، قطعه های گچ را که با آن می نوشتند، به چشم هم زدنی تمام می کردند. و سپس با افتخار سینه جلو می دادند و زیر نگاه تشویق آمیز معلم می رفتند و می نشستند. بدترین روزگار برای تخته سیاه ها زمانی بود که رقیب تازه ای پیدا کردند. این تخته سیاه ها به رنگ های مختلف بودند. البته نه هر رنگی! وقتی پای آن ها به بعضی از کلاس های درس باز شد، معلم و بچه ها به جای نام بردن از تخته سیاه،می گفتند” تابلو“!

همان اصطلاحی که بعدها روی زبان ها افتاد. مثلا می گفتند: این کارِتو تابلوِ! اما از آن جایی که تخته سیاه ها عمری برای دانش آموزها زحمت کشیدند، این روزها وقتی می خواهند یادی از دوران مدرسه کنند، اول از همه به یاد تخته سیاه می افتند.

در این میان کار تنبل ها و آخرِ کلاسی ها از همه سخت تر بود. آن ها اصلا به تخته سیاه علاقه نداشتند.حاضر بودند عزرائیل را ببینند اما با آن نگاه متفکر، به جمع و تفریق های نوشته شده ی روی تابلو خیره نشوند.

تخته سیاه علاوه بر این که برای دانش آموزها خاطرات زیادی دارد برای معلم هایی که سال ها زحمت کشیده اند نیز بی خاطره نیست. حتی آن هایی که می خواهند به دیگران ثابت کنند، یک لحظه از امر آموزش و تلاش دور نبوده اند، شأن خودشان و تخته سیاه را یکی می دانند و می گویند: من سال ها پای تخته سیاه گچ خوردم. قابل توضیح نیست که منظور از گچ خوردن، همان گرد و پوره های گچ است که وقتی نور خورشید، اُریب به کلاس می تابید، می توانستی ذرات گچ را که شناور بودند ببینی.

تخته سیاه ها چه خاطرات خوبی را به یاد ما می آورند!

2440

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

magnifier
توسط
تومان