
انشا درمورد تصمیم گیری
انشا درمورد تصمیم گیری
وقتي مغز بهخاطر تصميمگيريهاي متعدد خسته ميشود، معمولاً سر راستترين تصميمات را ميگيرد كه عمدتاً هم «بدترين» است. همانگونه كه «عضلات» ما بعد از كار كردن زياد خسته ميشوند، «مغز» نيز بعد از تصميمگيريهاي متعدد در طول روز، دچار خستگي ميشود كه به آن، خستگي تصميم ميگويند.
ما مدام در حال تصميمگيري هستيم و با هر تصميمي، يكقدم به «خستگي تصميم» نزديك ميشويم. هر چند همه تصميمها بزرگ و حياتي نيستند ولي هر كدامشان، به سهم خود بخشي از انرژي مغزمان را ميگيرند:
از انتخاب بين دو نوع خميردندان براي مسواك صبحگاهي و تصميمگيري درباره اينكه امروز چه بپوشم و انتخاب درجه حرارت بخاري يا كولر ماشين و انتخاب موسيقي براي شنيدن و برداشتن يك نوع پنير از قفسه بقالي تا تصميمگيري درباره نحوه برخورد با خطاي فرزند و انتخاب بين چند گزينه براي سرمايهگذاري و مهاجرت و… همه و همه تصميمگيري هستند.
تحقيقات نشانداده افرادي كه كار و زندگيشان بهگونهاي است كه بايد مدام تصميم بگيرند، بيش از بقيه در معرض «خستگي تصميم» قرار دارند. وقتي مغز بهخاطر تصميمگيريهاي متعدد خسته ميشود، معمولاً سر راستترين تصميمات را ميگيرد كه عمدتاً هم «بدترين» است.
وقتي از «مارك زاكربرگ» بنيانگذار و مدير فيسبوك پرسيدند چرا هميشه يكنوع تيشرت ميپوشي پاسخ داد: نميخواهم هر روز صبح درگير تصميمگيري درباره اينكه كدام لباس را بپوشم شوم. او با اينكار در واقع، يكي از تصميمات صبحگاهياش را حذف و انرژي آن را براي تصميمگيريهاي مهمتر كاري، ذخيره ميكند.
خانم آنگلا مركل صدر اعظم آلمان هم از اين روش استفاده ميكند و اكثراً يكنوع لباس ميپوشد. استيو جابز نيز همينگونه بود. براي اينكه «خستگي تصميم» ديرتر رخ بدهد، تا حد امكان خود را در معرض تصميمگيريهاي كماهميت قرار ندهيم.
راهش اين است كه درباره برخي چيزها، يك تصميم ثابت بگيريم. بهعنوان مثال، بهجاي اينكه هر روز تصميم بگيريم امروز چه غذايي درست كنيم، يك برنامه هفتگي يا ماهانه تدوين كنيم و از قيد تصميمات روزمره خلاص شويم و انرژي مغزمان را ذخيره كنيم.واقعيت اين است كه ظرفيت ما براي اتخاذ تصميم محدود است.
بيشترين انرژي را در مقايسه با هر يك از اندامهاي انسان، مغز او مصرف ميكند و اگر اين مغز بيش از اندازه درگير تصميمگيري شود، به طور طبيعي قادر به واكنش مناسب نيست. دولت ايران بهصورت سنتي درگير دهها و صدها موضوعي است كه بايد درباره همه آنها تصميم بگيرد و اين كار شدني نيست.
ولي اتفاق بدتري كه رخ ميدهد اين است كه درباره مسائل كوچك و به نسبت پيش پا افتاده بيشتر فكر و گفتوگو ميكنند و هنگامي كه به مسائل اصلي و مهم ميرسند، حوصله و توان فكر كردن ندارند و سرسري تصميم ميگيرند كه معمولاً راحتترين راه كه بدترين است را برميگزينند. حتي درباره تصميمات مهم نيز به طور معمول درباره حواشي و جزئيات آن گفتوگو ميكنند و سپس از اصل ماجرا بسرعت عبور ميكنند.
نکته مهمتر اينكه افراد تصميمگير هرچه درباره موضوعي دانش و اطلاعات كمتري داشته باشند در تصميمگيري انرژي كمتري مصرف ميكنند و البته تصميم بيربط تري هم ميگيرند. افرادي كه دانش و اطلاعات گستردهاي در يك موضوع دارند، براي تلفيق و تركيب بايد مثل يك پردازنده پرقدرت كار كنند كه بسرعت گرم ميشود و احساس ميكند كه كلهاش داغ شده است.
بايد خون زيادي به مغزش برسد تا بلكه گرماي آنجا را كم كند و مواد لازم را براي كار به مغز برساند. با اين مقدمه به نقد وضعيت تصميمگيري دولت بايد پرداخت. اول اينكه تصميمات توزيع نشده است. بسياري از تصميمات متمركز است و در نهايت بايد يك نفر آنها را اتخاذ كند و اين غير ممكن است، مگر آنكه آن فرد نيز سرسري تصميم بگيرد. بنابراين اولين كار اين است كه تصميمات در حوزههاي گوناگون مراجع تصميمگيري خاص خود را داشته باشد.
مشكل بعدي اين است كه تصميمات به سازوكاري ثابت ارجاع نميشود تا يك بار اتخاذ شود و همواره يا حداقل در يك بازه زماني طولاني ثابت بماند. نمونهاش سياستهاي ارزي و قيمتگذاري است كه هر روز و هر روز شاهد تصميمات جديدي هستيم. مشكل ديگر كه مهم است، زياد بودن تصميمات است.
يعني دولت و حكومت خود را متولي اموري كرده است كه اصولاً ميتواند ربطي به آن نداشته باشد. اين سه مشكل حجم تصميمات حكومت را دهها برابر ظرفيتش افزايش داده در نتيجه يا بسياري از آنها بدون تصميم زمين ميمانند يا آنكه تصميمات سادهلوحانهاي درباره آنها اتخاذ ميشود.يك نمونه ساده آن قيمت انرژي و ساير كالاهاي مشابه است كه حكومت خود را درگير آن كرده است و هيچگاه هم نخواهد توانست تصميم كارساز و مفيدي بگيرد مگر آنكه اصولاً شانه خود را از زير بار اين تصميمات خالي كند. براي اين تحول بايد مفهوم حكومت و دولت و مسئوليتهاي آن در برابر جامعه تغيير كند كه ظاهراً هنوز علاقهاي به اين اصلاح وجود ندارد.



