فال حافظسرگرمیشعر و ادبیات

غزل غیرت عشق – فال حافظ

غزل غیرت عشقفال حافظ

غزل شماره 111 دیوان حافظ از غزلیات عرفانی اوست که با زبان و اصطلاحات مخصوص حافظ سروده شده است. حافظ شعرش را با تمسخر ریاکاران آغاز می‌کند و سپس می‌گوید این همه خیال واهی در ذهن انسان‌ها حاصل تنها یک جلوه از حسن معشوق است. در ادامه بحث اختیار نداشتن در انتخاب راه خود را پیش می‌کشد و اینکه از عهد ازل سرنوشتش خرابات بوده است.

فال حافظ با معنی و تعبیر کامل و تفسیر بیت به بیت غزل شماره 111 حافظ را در تحقیقستان بخوانید.


غزل غیرت عشقغزل عکس روی تو چو در آینه جام افتادغزل 111 حافظ

 

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

 

غزل شماره 111 حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی

 


نتیجه تفال غزل شماره 111 حافظ :

1- هرگز ظاهربین مباش و به پایان راه و عاقبت کاری که انجام می‌دهی بیندیش.

2- خودبزرگ‌بینی، عجله کردن و مشورت نکردن با دانایان کار دست تو داده و به نتیجه دلخواه خودت نرسیده‌ای. با فکر و تدبیر و همچنین امید به خداوند می‌توانی خود را از این گرفتاری رهایی ببخشی و شکستت را جبران کنی.

3- به نیازمندان صدقه بده و از انجام دادن کارهایی که سبب آبروریزی است، پرهیز کن.


معنی و تفسیر غزل شماره 111 حافظمعنی غزل عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

 

بیت اول

 

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می‌ در طمع خام افتاد

 

این غزل با خطاب به محبوب آغاز می‌شود. خواجه می‌گوید: آن زمانی که پرتوی چهره تو بر شیشه آیینه‌گون جام افتاد، شراب در جام لرزید که همچون خندیدن بود. عارف از مشاهده این اتفاق به طمع خام وصال افتاد و بیهوده فکر کرد که می‌تواند به وصالت برسد.

 

✦✦✦✦

 

بیت دوم

 

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

 

این همه تصویر زیبا و خیال‌انگیز که در آیینه خیالات و تصورات آدمیان است به سبب آن جلوه‌ای است که زیبایی چهره تو تنها یک لحظه بر آینه هستی انداخت.

 

✦✦✦✦

 

بیت سوم

 

این همه عکس می‌ و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

 

این همه عکس شراب و نقش‌های متنوع و زیبا که در میخانه دیده می‌شود، تنها انعکاس یک شعاع نور از چهره ساقی است که در جام افتاده است.

 

✦✦✦✦

 

بیت چهارم

 

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

 

غیرت و حمیت عشق، زبان همه برگزیدگان را برید، اما معلوم نیست که راز غم عشق چگونه در دهان همه مردم افتاد.

 

عشق غیور است و از فاش شدن اسرار جلوگیری می‌کند و حافظ متعجب است که با وجود اینکه افرادی که در محفل عشق بودند، زبان بیان اسرار نداشتند، از کجا خبر به بیرون منتشر شده است؟

 

✦✦✦✦

 

بیت پنجم

 

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

 

من به خواست و اراده خودم از مسجد به میخانه نرفتم بلکه از روز ازل نتیجه و سرانجام تقدیر من معلوم بود.

 

حافظ در این بیت به جبر در سرنوشت اشاره می‌کند و می‌گوید ترک کردن خانه خدا و رفتن به مکان پلید از اختیار من خارج است.

 

✦✦✦✦

 

بیت ششم

 

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد

 

هرکسی که داخل دایره گردش روزگار می‌افتد و به این دنیا می‌آید چاره‌ای جز این ندارد و چه می‌تواند بکند جز آنکه چون پرگار به چرخیدن ادامه دهد. روزگار فرد را در بلایای متعدد دچار می‌کند.

 

✦✦✦✦

 

بیت هفتم

 

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

 

دل که پیش از این در چاه زنخدان تو افتاده بود، به چین و شکن گیسوی تو آویزان شد، افسوس که از چاله‌ای کوچک چگونه به دامی بزرگ افتاد.

 

زنخدان یا چاه زنخ گودی زیر چانه محبوب و محلی برای قرار گرفتن دل عشاق است.

 

✦✦✦✦

 

بیت هشتم

 

آن شد‌ ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد‌

 

ای خواجه آن زمانی که تو مرا در صومعه می‌دیدی گذشت و دیگر هرگز دوباره مرا آنجا باز نمی‌بینی، یعنی من دیگر ترک عبادت و زهد کرده‌ام؛ زیرا از این به بعد سروکارم با روی ساقی و لب جام شراب افتاده است.

 

✦✦✦✦

 

بیت نهم

 

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

 

باید که رقص‌کنان به زیر شمشیر غم عشق او رفت، یعنی با دل و جان و شادی و نشاط خود را تسلیم غم عشق کرد؛ زیرا آن کسی که به دست او کشته شد، عاقبتی خوش یافت.

 

✦✦✦✦

 

بیت دهم

 

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

 

یار در هر لحظه با من که دلم از غم عشق سوخته، نظر لطف دیگری دارد و با احسان و کرم به من نگاه می‌کند. این اتفاق عجیب را ببین که این گدا چگونه شایسته بخشش او شده است.

 

✦✦✦✦

 

بیت یازدهم

 

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

 

تمامی صوفیان باده‌نوش و زیباپسند هستند، اما از میان آن‌ها تنها حافظ دلسوخته بدنام شده است.

 

یعنی صوفیان نیز در مجالس عیش و نوش با زیبارویان دست در آغوش دارند؛ منتها کسی خبر ندارد؛ فقط حافظ است که بدنام شده و آبرویش بر سر این کار رفته است.


دوست داری فال حافظ بگیری ؟ نیت کن و فال حافظ بگیر :)

این مقاله چقدر براتون مفید بود؟

از ۱ تا ۵ به این مقاله امتیاز بدید

میانگین رتبه 3 / 5. تعداد امتیاز ها: 2

تا حالا امتیازی ثبت نشده است! برای این مقاله امتیاز ثبت کنید.

solalehsn

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری. امید است در تحقیقستان بتوانم مطالبی را در زمینه های فوق ارائه دهم .

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. سلام و درود و تشکر. این نگاه سطحی و ظاهری به اشعار عرفانی و عمیق حافظ واقعا غم‌انگیز بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا