
غزل صبح امید – فال حافظ
غزل صبح امید – فال حافظ
غزل شماره 331 دیوان حافظ در یکی از شبهای آخر ماه رمضان در زمان حکومت شاه شجاع و هنگامی که دشمنان علیه او نزد شاه بدگویی کردهاند سروده شده است. حافظ به پایان ماه و رؤیت هلال عید فطر اشاره میکند و در مقام تاختن به زاهدان و ریاکاران ثواب یک ماه روزهداری و بجا آوردن حج را مخصوص کسانی میداند که با خلوص نیت به میخانه میروند.
فال حافظ با معنی و تعبیر کامل و تفسیر بیت به بیت غزل شماره 331 حافظ را در تحقیقستان بخوانید.
غزل صبح امید – غزل به تیغم گر کشد دستش نگیرم – غزل 331 حافظ
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
غزل شماره 331 حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی
نتیجه تفال غزل شماره 331 حافظ :
دلت را به دریا زدهای و بدون فکر خود را به دست تقدیر سپردهای. بهتر است بیشتر از اینها دقت کنی و با تدبیر و اندیشه به کارهای خود بپردازی. بیمحابا درون کاری رفتن میتواند ندامت و پشیمانی تو را به همراه داشته باشد. از بزرگان و افراد خیراندیش مشورت و یاری بخواه، آنها میتوانند به تو کمک کنند تا زمان از دست رفته را جبران کنی. از ریاکاری و زهدفروشی دوری نما که باعث خشم و غضب الهی است.
معنی و تفسیر غزل شماره 331 حافظ – معنی غزل به تیغم گر کشد دستش نگیرم
بیت اول
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
اگر مرا با شمشیر به قتل برساند، جلویش را نمیگیرم و اگر با تیر کمان مرا بزند سپاسگزار او خواهم بود.
✦✦✦✦
بیت دوم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
به کمان ابروی خویش بگو که با تیر مژگان مرا بزند و از پای درآورد تا در مقابل دست و بازوی او بمیرم.
✦✦✦✦
بیت سوم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
آنگاه که غم دنیا مرا از پای درآوَرَد، به غیر از پیمانه شراب چه کسی مرا یاری خواهد کرد؟
✦✦✦✦
بیت چهارم
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
ای خورشید صبح آرزوها، سر از افق برآور که من در دست شب فراق اسیر هستم.
✦✦✦✦
بیت پنجم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
ای پیر میفروش، به دادم برس و با یک پیمانه شراب مرا جوان کن که پیر شدم.
✦✦✦✦
بیت ششم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
دیشب به زلفهای تو قسم خوردم که سرم را از خاک پای تو بلند نکنم.
✦✦✦✦
بیت هفتم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
ای حافظ، این لباس پرهیزکاری را با آتش بسوزان، زیرا حتی اگر من از آتش عشق شعلهور شوم، نمیتوانم آن را مشتعل کنم.



