سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.


غزل گلشن رضوان – فال حافظ

غزل گلشن رضوان - فال حافظ

غزل گلشن رضوان – فال حافظ

غزل شماره 342 دیوان حافظ در سنین کمال شاعر سروده شده و چنین برمی‌آید که این عارف با ایمانی کامل، خود را جزئی از کل و کل را خالق متعال می‌دانسته است. جسم خاکی شاعر و تعلقات دنیایی مانند پوششی است که جلوی رخساره جان و زیبایی درونی او را گرفته است. حافظ در آرزوی روزی است که از چهره جانش حجاب بیفکند و از زندان دنیا آزاد شود.

فال حافظ با معنی و تعبیر کامل و تفسیر بیت به بیت غزل شماره 342 حافظ را در تحقیقستان بخوانید.


غزل گلشن رضوان – غزل حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم غزل 342 حافظ

 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس

که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید

عجب مدار که همدرد نافه ختنم

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

 

غزل شماره 342 حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی


نتیجه تفال غزل شماره 342 حافظ :

خود را برای داشتن این چنین زندگی‌ شایسته نمی‌بینی. آرزوهای بسیار بلندی در ذهن پرورانده‌ای. بهتر است که مراقب باشی تا بیهوده خود را دچار دردسر نکنی. از نبوغ و اراده خود عاقلانه بهره‌گیری کن تا به هدف خود برسی. اسیر بودن در دنیای مادیات و غفلت از آینده در شأن تو نیست، به معنویات بپرداز و آرزوهایی فرای این دنیای فانی برای خودت در نظر بگیر.

غزل ترانه چنگ - فال حافظ

معنی و تفسیر غزل شماره 342 حافظمعنی غزل حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

 

بیت اول

 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

 

گرد و خاک تن خاکی من به صورت پرده و پوششی در پیش چهره روح و روانم در می‌آید. خوشا آن لحظه که این پرده را از جلوی صورت جان به یکسو بزنم.

 

✦✦✦✦

 

بیت دوم

 

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 

این قفس تن، درخور و شایسته پرنده‌ای خوش آواز همچون من نیست. من به باغ بهشت پر می‌کشم که متعلق به آن گلزار هستم.

 

✦✦✦✦

 

بیت سوم

 

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

 

بر من آشکار نشد که چرا به این جهان آمدم و پس از این کجا خواهم رفت، افسوس که در کار خویش وامانده و ناآگاه و بی‌خبرم.

 

✦✦✦✦

 

بیت چهارم

 

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

 

در حال حاضر چگونه می‌توانم در فضای پاک عالم بالا به گردش درآیم که در این دنیای محدود ماده، گرفتار تن شده‌ام؟

 

✦✦✦✦

 

بیت پنجم

 

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم

 

اگر از خون دل من آرزوی اشتیاق بلند شده، جای شگفتی نیست چرا که من هم همان درد نافه آهوی ختن را دارم که مشک معطر خود را به اطراف می‌پراکند.

غزل حلقه اقبال - فال حافظ

 

✦✦✦✦

 

بیت ششم

 

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

 

به پیراهن زربفت من منگر که مانند شمعی در زر ورق پیچیده شده، سوز و گداز پنهانی را در درون دل خویش و زیر پیراهن خود دارم.

 

✦✦✦✦

 

بیت هفتم

 

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

 

خدایا، پیکره وجود حافظ را از برابر روی او دور کن که با محو شدن در وجودِ تو، برای هیچ کس قابل قبول نیست که من دیگر وجودی مستقل هستم.


دوست داری فال حافظ بگیری ؟ روی دکمه زیر کلیک کن 🙂

این مطلب را به اشتراک بگذارید
495

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری. امید است در تحقیقستان بتوانم مطالبی را در زمینه های فوق ارائه دهم .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان
error:
تحقیقستان اعلان های جدید تحقیقستان را رایگان دریافت کنین :)
ردکردن
اعلان ها را مجاز کنید