
غزل نرگس جادو – فال حافظ
غزل نرگس جادو – فال حافظ
غزل شماره 99 دیوان حافظ درباره یکی از غلامان شاه شجاع به نام فرخ است که حافظ بجای نام بردن از رشادتهایش از قد و بالای او مشتاقانه تمجید میکند. دل حافظ در هوای دیدار ممدوح آشفته و پریشان است و این آشفتگی شباهت به گیسوی یار دارد. قامت حافظ در غم این عشق همچون کمان ابروی یار خم شده است. میل دل حافظ به سوی فرخ و در بندگی اوست.
فال حافظ با معنی و تعبیر کامل و تفسیر بیت به بیت غزل شماره 99 حافظ را در تحقیقستان بخوانید.
غزل نرگس جادو – غزل دل من در هوای روی فرخ – غزل 99 حافظ
دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ
بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ
سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بود همراز و هم زانوی فرخ
شود چون بید لرزان سرو آزاد
اگر بیند قد دلجوی فرخ
بده ساقی شراب ارغوانی
به یاد نرگس جادوی فرخ
دوتا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
نسیم مشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عنبربوی فرخ
اگر میل دل هر کس به جایست
بود میل دل من سوی فرخ
غلام همت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرخ
غزل شماره 99 حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی
نتیجه تفال غزل دل من در هوای روی فرخ :
آنقدر در غم فراق یار سوختهای و به آن فکر کردهای که از زندگی خود غافل شدهای. دیگر اشکی برایت نمانده است. تنها خداوند است که از تقدیر همه باخبر است. هرچه قسمت باشد همان میشود. امیدت را هیچگاه از دست مده چون خداوند بخشاینده مهربان است و خیر و صلاح بندگان را بیشتر و بهتر از خود آنها میداند.
معنی و تفسیر غزل شماره 99 حافظ – معنی غزل دل من در هوای روی فرخ
بیت اول
دلِ من در هوایِ رویِ فرّخ
بُوَد آشفته همچون مویِ فرّخ
دل من در عشقِ روی فرخ و در محبتش، چون موی فرخ آشفته و پریشان است.
هوا: در اینجا به معنی محبت
آشفته: درهم و پریشان
در هوای روی فرخ: به عشق محبوبم فرخ
✦✦✦✦
بیت دوم
بجز هندویِ زلفش هیچکس نیست
که برخوردار شد از رُویِ فرّخ
کسی نیست که به جز از هندوی زلف فرخ از رویش هم برخوردار باشد.
یعنی هر کس که از فرخ برخوردار شده فقط از هندوی زلفش بوده، امّا از روی وصالش کسی بهرهمند نشده است.
هندوی زلفش: گیسوی مشکین
✦✦✦✦
بیت سوم
سیاهی نیک بخت است آنکه دایم
بُوَد همراز و هم زانویِ فّرخ
آن سیاهی که همیشه همراز و هم زانوی فرخ است، سیاهِ خوش طالعی است.
سیاه: مراد موی فرخ است
هم زانو: همنشین
✦✦✦✦
بیت چهارم
شود، چون بیدِ لرزان سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فرّخ
سرو بستان اگر قدِ دلجوی فرخ را ببیند، چون بید لرزان شود. یعنی قامت خرامان فرخ را اگر سرو ببیند از غیرتش بی اختیار میلرزد.
بید: نام درختی است
لرزان: صفت است برای بید
✦✦✦✦
بیت پنجم
بده ساقی شرابِ ارغوانی
به یادِ نرگسِ جادویِ فرّخ
ای ساقی به یاد چشم زیبا و افسونگر فرخ، باده سرخ بده تا بنوشم.
شراب ارغوانی: می گلگون و سرخ رنگ
نرگس جادو: نرگس افسونگر، مقصود چشم است.
✦✦✦✦
بیت ششم
دو تا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته، چون ابرویِ فرّخ
قامتم از غمِ پیوسته مثلِ کمان دو لا و خم شد مانندِ ابروی فرخ.
✦✦✦✦
بیت هفتم
نسیمِ مُشکِ تاتاری خجل کرد
شمیمِ زلفِ عنبر بویِ فرّخ
رایحه زلفِ عنبر بوی فرخ، نسیمِ مشکِ تاتاری را شرمنده کرد.
نسیم و شمیم: هر دو به معنی رایحه و بوی خوش
✦✦✦✦
بیت هشتم
اگر میلِ دلِ هر کس بجایی است
بُوَد میلِ دلِ من سویِ فرّخ
اگر دل هرکسی میل به جایی داشته باشد یعنی به جایی مقید و متعلق باشد، میلِ دلِ من به جانب فرخ است؛ یعنی مقید و متعلق به اوست.
✦✦✦✦
بیت نهم
غلامِ همّتِ آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندویِ فرّخ
من غلامِ همتِ بلندِ آن کسی هستم که همچون حافظ، بنده و غلام زرخرید فرخ باشد.



