اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

به طور حتم ساخته هایی همچون سراچه محل سکوت من، با فرم قوطی مانند، صورتی سفاهت آمیز، مستراح داخل نشیمن و فضایی خالی از روح و هنر درخور ورود به چنین خیالی نیستند اما در رابطه با آثار بزرگ چطور؟ آیا آثار بزرگ با انرژی های متفاوت که سالیان سال برای ساخت آنها زحمت کشیده شده را می توان با ابیاتی شاعرانه، حس و حال آنها را سرود.

استون هنج : (خیام)

با نظاره پیوسته ی بود و نبود ، هست و نیست ، همه و هیچ :
چون نیست زِ هرچه هست جُز باد به دست، / چون هست زِ هرچه هست نُقصان و شکست،
انگار که هست، هرچه در عالَم نیست / پندار که نیست، هرچه در عالَم هست.

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

اهرام مصر : (سعدی)

حکم قرائت شد. محکوم به ابد! ابدیت
شب بود و قرن های پشت سر و ابد پیش رو! خبری از موجودات کوچک بی خبر هم نبود.

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

خوفو و خَفرِع خاموش. موکرینوس سر داد

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده / ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم
قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم / تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه / که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

پرسپولیس : (عطار)

۳۳۰ سال پیش از میلاد توسط اسکندر مقدونی در آتش سوخت، هزاران سال مدفون در خاک هر غروب شعله ور می شد، سر از خاک برآورد اما با اولین یادگاری با اسپری آبی رنگ، باز شعله کشید، یا آن هنگام که جشن باستانی در دلش ممنوع شد:

بس که جان در خاک این در سوختیم / دل چو خون کردیم و در بر سوختیم
در رهش با نیک و بد در ساختیم / در غمش هم خشک و هم تر سوختیم
سوز ما با عشق او قوت نداشت/ گرچه ما هر دم قوی‌تر سوختیم
چون بدو ره نی و بی او صبر نی / مضطرب گشتیم و مضطر سوختیم
چون ز جانان آتشی در جان فتاد  / جان خود چون عود مجمر سوختیم
چون ز دلبر طعم شکر یافتیم  / دل چو عود از طعم شکر سوختیم
چون دل و جان پرده این راه بود / جان ز جانان دل ز دلبر سوختیم
مدت سی سال سودا پخته‌ایم / مدت سی سال دیگر سوختیم
عاقبت چون شمع رویش شعله زد/ راست چون پروانه‌ای پر سوختیم
پر چو سوخت آنگه درافکندیم خویش / تا به‌کلی پای تا سر سوختیم

کولوسئوم : (شفیعی کدکنی)

پس از هر مرتبه چشش جبری طعم غلیظ خون :
هیچ می دانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟
زان که بر این پرده ی تاریک ، این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمی خواهم.

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

ارگ بم (اخوان)

شب قبل از قتل عام و انهدام! عمارت، سربازخانه، دژ، خانه ها، همه و همه باهم می خواندند:

آه، دیگر ما
فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم
بر به کشتی‌های موج بادبان از کف
دل به یاد بره‌های فرّهی، در دشت ایامِ تهی، بسته
تیغهامان زنگخورد و کهنه و خسته
کوسهامان جاودان خاموش
تیرهامان بال بشکسته.
ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوان‌تر زآنکه بیرونید از سینه
راویان قصه‌های رفته از یادیم
کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را
گویی از شاهی ست بیگانه
یا ز میری دودمانش منقرض گشته
گاهگه بیدار می‌خواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غار،
چشم می‌مالیم و می‌گوییم: آنک، طرفه قصر زرنگار
صبح شیرینکار
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای، وای، افسوس.

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

باغ ارم (حافظ)

با عشوه و خودستایی :
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می / زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین / با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند / قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد / زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

کلیسای نوتردام (وحشی)

شب ۱۵ آوریل ۲۰۱۹ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد / من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد
من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم / که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد
همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم / چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد
بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق / بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد
می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن / که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

کلیسای ساگرادا فامیلیا (مولانا)

شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم / چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم / بازم رهان بازم رهان کآنجا به زنهار آمدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر / آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین / آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم / من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست / ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

خانه آبشار ( سهراب سپهری)

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست . آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم . در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم ، رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

کارخانه و موزه ویترا Vitra (شاملو)

خطاب به مارتین پاولی که او را ( ناقص‌الخلقه، لاک‌پشت فلزی و بسیار مبتذل ) توصیف کرده است :
رنج از پیچیدگی می برید، از ابهام و هر آنچه شعر را در نظرگاه شما به زعم شما به معمایی مبدل می کند اما راستی را، از آن پیش تر، رنج شما از ناتوانایی خویش است در قلمرو دریافتن {ما رقصیده ایم. ما تا مرزهای خستگی رقصیده ایم}.

اگر ابنیه شعر می سرودند چه ابیاتی از دل هاشان میرویید؟

گردآوری توسط: تحقیقستان

2444

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

magnifier
توسط
تومان