کمک آموزشی

انشا درمورد طنز تلخ

انشا درمورد طنز تلخ

شب بود و خورشید به‌ روشنی می‌درخشید. پیرمردی جوان یکّه و تنها با خانواده‌اش در سکوت گوش‌ خراش خیابان قدم‌ زنان ایستاده بودند و درحالی‌ که می‌خندید، صدای گریهٔ آنان به‌ قدری بلند بود که کسی نشنود.

آن‌ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند و چون هوا سرد بود، زیر باد کولر خودشان را گرم کردند. پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت: بهتر است به سلمانی بروم و کفش‌هایم را اتو کنم.

پس به نجاری رفت و مقداری چیپس و پفک خرید و در راه خانه قصد نوشتن نامه‌ ایی را داشت. پس خودکار آبی را برداشت و با خطی زیبا و قرمز نوشت : انشایم دروغی صادقانه بود.

این مقاله چقدر براتون مفید بود؟

از ۱ تا ۵ به این مقاله امتیاز بدید

میانگین رتبه 5 / 5. تعداد امتیاز ها: 1

تا حالا امتیازی ثبت نشده است! برای این مقاله امتیاز ثبت کنید.

حسین شریفی

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن . ما در تحقیقستان تلاش میکنیم تا بهترین ها را برای شما به ارمغان آوریم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا